تصنيف و يا از مشايخ إجازه هم نبودند ؛ بلكه يا سقّاى خانه بودند ، يا مثلًا دربان خانهء آنحضرت ؛ اينها أفرادى پاك ، پاكيزه و عاشق و بى هوى بودند و شب زنده دارى داشتند ، و از أئمّه عليهم السّلام مطالبى را مىشنيدند و إدراك ميكردند و به آنها عمل مىنمودند . لذا پردهها از جلوى چشم آنها كنار مىرفت و به حقيقت توحيد هم متّصل مىشدند ؛ در حالتى كه مثلًا براى حضرت آب مىآوردند و سقّائى ميكردند . و هيچكس هم خبر نداشت كه چه خبر است !
مشايخ ، بزرگ و كوچك مىآمدند و خانهء حضرت را پر مىكردند ؛ چندين هزار نفر از شاگردان از راههاى دور مىآمدند و حديث مىنوشتند و خبر نداشتند كه آن سقّاى خانه كيست ! آن كسى كه به او أمر و نهى مىكنند ، و يا اينكه - من باب مثال - اگر قدرى دير آب بياورد يك كلام تندى هم به او مىگويند ، كيست ! ديگر نميدانند كه او از كهكشانها عبور كرده است و در أعلى علّيّين زندگى مىكند ، و هزار نفر مثل آنها بايد از علوم او استفاده كنند .
بايزيد بسطامى و معروف كَرْخى ، دربان و سقّاى خانه إمامان بودهاند
أمّا خيلى جاى تأسّف است بر خودپسندى إنسان ، كه نمىتواند خود را حاضر كند و باور كند كه : سقّاى درِ خانهء حضرت كه ميرود و مشك آب را پر مىكند ، داراى چنين مقامى باشد ! و چه بسا از همين سقّاها هم براى ما آب بياورند و يا خانهء ما را بروبند ، در حالى كه حالات نفسانى و روحى و ملكات و اعتقادات آنها همچون بايزيد بسطامى و معروف كرخى باشد .
بايزيد بسطامى و معروف كرخى از اين أفراد بودهاند . همينهائى كه محدّث عظيم و خرّيت جليل : حاج ميرزا حسين نورى رحمة الله عليه ، آنها را از صوفيان مىشمارد و از زمرهء أهل بيت خارج مىكند و مىگويد : « اينها مُلَفَّقات و تَمْويهاتى دارند ؛ آمدهاند خدمت أئمّه عليهم السّلام و استفاده كردهاند ، بعد با مزخرفات و تمويهات خود مخلوط نموده ، و با ألفاظ : صَحْو ، سُكْر ، عشق ، وصل ، فراق ، مشاهده ، إنّيّت و جَذبه آمدهاند و مردم را گول زدهاند . » « 1 »
هامش
( 1 ) « مستدرك الوسآئل » ج 3 ، الفآئدة الثّانية من الخاتمة فى شرح أحوال الكتب