أفراد را از باطن به جانب پروردگار سوق دهد ؛ و همهء آنها را أفرادى خدا شناس و متعهّد و هم پيمان با مواثيق إلهيّه قرار بدهد . و خلاصه مربّى يك يك از أفراد امّت به سوى خدا بوده باشد . و اين وظيفهاى است إلهىّ كه خداوند بر آنها معيّن كرده و مقرّر فرموده است .
اين است معنى عدالتى كه در بسيارى از آيات قرآن آمده است كه : پيغمبر آمده تا اينكه در بين مردم به عدالت رفتار كند . عدالت يعنى حقّ هر كس را به او دادن ؛ و حقّ حيات يك فرد مسلمان اين است كه او به خداى خود راه پيدا كند ، و در أثر مرور زندگى راهش بسته نشود ؛ و نيز مشكلات و موانع پيشرفت و تكامل از جلوى پاى او برداشته شود . مُعِدّات و شرائط رسيدن به كمال فردى ( نه تنها در امور اجتماعى و سياسى ، بلكه در حركت فردى او هم بسوى خدا ) براى او آماده و مهيّا گردد تا اينكه به كمال مطلوب نائل آيد .
پس ولىّ فقيه در صورتى از عهدهء ذمّهء همهء امّت بيرون مىآيد كه اين معنى را تأمين نمايد ؛ در غير اين صورت به جهت كوتاهى نمودن در برقرارى عدالت ، در پيشگاه خداوند گرفتار است
مفاد آيه : وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ
در آيهاى كه در بحث گذشته عرض شد خداوند مىفرمايد :
فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ
« 1 » بگو من از طرف پروردگارم مأمورم كه در ميان شما به عدالت رفتار كنم .
به عدالت رفتار كردن معنيش اينست كه تمام أفراد مجتمع به حقّ خودشان برسند . بايد همهء مسلمانان به حقّ خود برسند . مسلمان ، يعنى شخصى كه إسلام آورده و به سوى مملكت إسلام هجرت كرده ، و در دائرهء حكومت و ولايت إسلام زندگى مىكند ؛ اين جزء أفراد كشور إسلام محسوب شده و بايد ولىّ فقيه با او بر أساس عدالت رفتار نمايد .
هامش
( 1 ) صدر آيه 15 ، از سورهء 42 : الشّورى .