حاكم بر آنها سيطرهاى پيدا كرد تسلّط جزئى باشد ، نه سيطرهء كلّى و استبداد محض كه تمام ملّت را به طرف شهوات خود كشيده ، و طعمهء خود گرداند .
اين رأيى است كه در نيمهء قرن هجدهم ميلادى توسّط مونتِسكيو كه رُنسانس فرانسه را به وجود آورد ، تشريح و تدوين شد . و از آن به بعد هم ظاهراً اين سه قوّه در تمام دنيا تا آنجا كه به خاطر هست ( مگر در بعضى جاها كه در نظر نيامده است ) مورد قبول قرار گرفت .
و البتّه باز هم استبداد عملًا از بين نرفت ، و نظر أرسطو تأمين نشد ؛ بلكه در هر جائى كه حاكمى روى كار آيد ، با اين سه قوّه به منازعه بر مىخيزد ؛ آنها را حذف مىكند و در تحت قدرت و نفوذ و حكم خود فرو مىبرد ؛ و خود از بالاى اين سه قوّه بر همهء أفراد ملّت حكومت مىكند .
منتسكيو آمد و اين سه قوّه را تدوين كرد ؛ و آن به صورت يك أمر متداول و معروفى بين جامعهها در آمد .
آية الله نائينى ، تفكيك قوا را بر فرض حكومت جائره پيشنهاد كرده است
و حتّى مرحوم آية الله حاج ميرزا محمد حسين نائينى رضوان الله عليه ، در كتاب « تنبيهُ الامّةِ و تنزيهُ الملّة » اين رأى را پسنديده و بر مخترع و مبتكر آن آفرين گفته است ؛ وى اين فكر را ناشى از نبوغ او دانسته ، و معتقد است اين چنين فكرى جلوى ظلم و ستمهاى حكّام جور را مىگيرد و آنان را در حكومت تعديل مىكند . و بعد در جملهاى ( دنبال همين مطلب ) مىگويد : اين مطلب هم باعث سر شكستگى و غبطهء ما مسلمانها شده است ؛ و بايد در اينجا نيز اعتراف به سر شكستگى خود كنيم كه با وجود اين همه أحكام متقن و محكم و مستدلّ موجوده ، چرا نبايد به دنبال آن رفته و از اين أحكام دقيق تبعيّت كنيم ؟ ! تا اينكه خارجىها بيايند و قوانين را جعل و بر ما تحميل كنند و ما هم ناچار بايد آن قوانين را به عنوان قوانين متقنه بپذيريم ! « 1 »
هامش
( 1 ) ما عين عبارت او را از طبع دوّم اين كتاب ، ص 59 ، كه به عنوان « حكومت از نظر إسلام » است در اينجا مىآوريم :