خلافت بر أريكهء إمارت و إمامت و ولايت جا زدهاند . و اين بواسطهء أفرادى بنام أهل حلّ و عقد و تحت همين عنوان بود ؛ و مردم جاهل و أفراد عامى هم با همين شكل و سيما - چنان كه امروزه نيز در دنيا متداول است به دنبالشان رفتند .
پس راه براى وصول به أهل حلّ و عقد همين إلهام و إدراكات عادى و ضرورى إنسان است ؛ و شناختن و رسيدن به آنان راه خاصّى جز اين طريق ندارد . فعليهذا آراء أكثريّت موصل به آنها نيست .
كسانى كه در مجلس شورى به عنوان خبره و أهل حلّ و عقد جمع شده و به ولايت فقيه كمك ميكنند ، أفراد مستقلّى نيستند كه داراى نظر و فكر و قانون خاصّى باشند و در مقابل قانون ولىّ فقيه بتوانند قانون ديگرى جعل كنند ؛ و ولىّ فقيه ، خود را مجبور بداند كه بر طبق آراء آنها رأى بدهد ، يا اينكه تحت أمر آنان باشد ؛ و يا اينكه در بعضى موارد با آنها مماشات كند . تمام اينها غلط است .
اصولًا در إسلام مجلسى به اين صورت و كيفيّت نيست ؛ بلكه آنچه در إسلام است مجلس أهل حلّ و عقد است ؛ و آن هم لازم نيست كه تعدادشان زياد بوده و به اصطلاح در حدّ نصاب مقرّر امروزى باشند . بلكه همين كه عدّهاى از أفراد خبره ، پخته ، متفكّر ، غيور و متديّن جمع شوند كافى است كه اين مجلس را إداره كنند .
تفكيك قواى ثلاثه ، مبدأش از أرسطو است
أصل تفكيك قُوا ( يعنى قواى ثلاثه كه قواى مقنّنه و قضائيّه و مجريه باشد ) از أرسطو بوده است . و علّتش هم اين بود كه او مىديد أفرادى كه در رأس كار مىباشند و حكومت و ولايت مردم در دست آنهاست ، پادشاهانى جائر و ستمكار هستند ؛ و بطور كلّى بر تمام امور مسلّط مىباشند ( هم در امور إجرائيّه و هم در امور قضائيّه و هم در امور سُنن و آدابى كه به مردم مىآموزند ) خودشان أمر مىكنند و خودشان در ميان مردم قانون جعل مىكنند ؛ و خلاصه ، فَعّالٌ لِما يَشآءُ وَ حاكِمٌ لِما يُريدُ فى جَميعِ شُئُونِهِمْ وَ ءَاثارِهِمْ هستند ؛ لذا أرسطو اين پيشنهاد را كرد تا در هر جائى كه حكومت به دست سلطان جائر