تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
است - كه نوعاً در همه جا و هميشه چنين بوده و مىباشد - آن سلطان جائر و ظالم نتواند فعّال ما يشآء بوده و هر ظلم و ستمى كه ميخواهد إعمال كند . چون سلطنت و مقام و بالا گرفتن أمر و خود را در عالمى از تخيّل پندارى و ارتقاء اعتبارى ديدن ، شخصيّت اوّليّهء إنسان را عوض مىكند ؛ و إنسان پاك را بكلّى خراب و ضايع مىنمايد . بسيارى از پادشاهان در أوّل أمر إنسانهاى صالح و خوبى بودند ؛ و نيز بسيارى از حكّام أفراد شايسته‌اى بوده‌اند ؛ ولى هنگامى كه جوّ عوض مىشد ، آمريّت آنها را در يك فضاى موهوم اعتبارىِ شيطانى در مىآورد ، بطورى كه خودشان را صاحب نفوذ و قدرت و ولايت واقعيّه بر مردم مىديدند ؛ و در نتيجه آن صفات خوب و شايسته را از دست داده و تبديل به پادشاهان و حكّام جائر و ظالمى مىشدند . و اصولًا قاعدهء سلطنت و حكومت اين است . علّت اينكه إسلام مىگويد : حكومت حتماً بايد به دست إمام معصوم باشد كه با چنين خصوصيّاتى از طرف پروردگار معيّن شده است ، و غير از اين هيچ راهى نيست ، همين است . آرى ، أرسطو براى اينكه ظلم و ستم حكّام را تعديل كند گفت : بايد اين سه قوّه را از يكديگر تفكيك نمود . يك قوّهء مقنّنه‌اى باشد كه در امور متداولهء در ميان مردم براى آنها بر طبق مصالح عموم تصميم گيرى كند . عدّهء ديگرى هم جداى از آنان در ميان مردم فصل خصومت كنند و نزاعها را مرتفع كنند . و يك عدّه هم در ميان مردم مجرى أحكام و مسائل باشند و حكم نظارت در إجراى مسائل مردم را داشته باشند . به اين نحو ، اين سه قوّه را از هم جدا نمود تا به يكديگر مربوط نباشند ، به حيثى كه هر يك از آنها در ديگرى أثر داشته باشد ؛ و آنها هم هر كدام مستقلّ و در تحت نظر حاكم باشند و حاكم نتواند بر آنها سيطرهء كامل پيدا كند . و اگر هم أحياناً