اين عبارت است از تسلسل ، و تسلسل هم باطل است .
أهل حلّ و عقد خود به خود معروفند ، نياز به معرّف ندارند
پاسخ اينست كه : مسأله از اين قرار نيست . آراء أهل حلّ و عقد كه براى تعيين رئيس حجّيّت دارد ، حكم به نتيجه است نه إرائهء طريق . أهل حلّ و عقد ، خود به خود در هر جامعهاى شناخته شدهاند و خود به خود هستند ؛ و راه وصول به آنها علم وجدانى هر فرد است . أهل حلّ و عقد ، يك سيماى خاصّ و يك عنوان مشخّص خارجى جداى از سائر طبقات دارند .
ما با عنوانِ
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » *
« 1 » بايد به آنها رجوع كنيم .
همانطور كه در ساختمان منزل به معمار رجوع مىكنيم ، و در امراض به أطبّاء حاذق مراجعه مىنمائيم ، و در قضيّهء اقتصاد با تجّارِ وارد مشورت مىكنيم ، همچنين در مسائل حكومت و ولايت فقيه بايد به أفراد أهل حلّ و عقد مراجعه كنيم ؛ و آنها هم مثل همان أفراد متخصّص ، أفراد معلوم و شناخته شده در ميان جامعه هستند كه ديگر نيازى به انتخاب آنان بوسيلهء مردم و آراء أكثريّت نيست .
مثلًا در يك شهر ، مردم فلان معمار را مىشناسند كه در فنّ خود سرآمد همگنان خود است ، لذا به او مراجعه مىكنند . و نيز مىشناسند كه فلان طبيب بهترين جرّاح است ؛ زيرا وى طىّ زحماتى كه در عمليّات مختلف جرّاحى كشيده ، تبحّر و تخصّص و حذاقت و تعهّد و عدالت خود را بنمايش گذاشته ، و هيچگاه در حين انجام وظيفه ، نظر شخصى با كسى نداشته است . وجود چنين شخصى خود به خود معرّف شخصيّت اوست ؛ لذا مردم به او مراجعه مىكنند . و همچنين در سائر حِرَف و صنايع .
در مسائل و أحكام دينى و ولايت نيز مسأله از اين قبيل است . و اين مطلب بُغرنجى نيست كه ما آن را به صورتهاى ديگرى در بياوريم ، و براى حلّ
هامش
( 1 ) اين جمله در دو جاى از قرآن كريم وارد شده است : أوّل ذيل آيه 43 ، از سورهء 16 : النّحل . دوّم : ذيل آيه 7 ، از سورهء 21 : الانبيآء .