هستند ؛ كه اين هجرت تا پايان زندگى باقى است .
بعد مىگويد : وَ إذا اطْلِقَ فى الْحَديثِ ذِكْرُ الْهِجْرَتَيْنِ فَإنَّما يُرادُ بِهِما هِجْرَةُ الْحَبَشَةِ وَ هِجْرَةُ الْمَدِينَة « 1 » « اگر در حديثى ذكر هجرتين به ميان آمد - هجرتين إشاره است ؛ زيرا ألف و لام ، ألف و لام عهد است - إشاره به دو هجرت خاصّ است : يكى هجرت أوّل مسلمانان به سوى حبشه ، و دوّم هجرت آنهاست از مكّه به سوى مدينه . »
اين بود مجموع معانىاى كه براى تَعَرُّب و هجرت ذكر نمودهاند ؛ و رواياتى كه در توجيه آيه مباركهء سورهء أنفال لازم بود بيان شود .
اينك استشهاد ما از اين آيه مباركه چيست ؟
محلّ استشهاد ما - همانطور كه آية الله علّامهء طباطبائى قدَّس اللهُ تربَته الزّكيّة فرمودند - اين است كه : اين وَلايت ، انحصارى در خصوص إرث ندارد ، بلكه أعمّ است ؛ يعنى أعمّ از ولايت تعاون و تناصر و غيرهما . بنابراين شامل همه گونه أقسام ولايت است .
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ .
تمام أقسام ولايت در اينجا براى اين أفراد ثابت است ( هر گونه ولايت ) ؛ كه از آن جمله ولايت فقيه است . ولايت فقيه ، ولايت بر تمام امّت است .
از مجموع اين مباحث امورى بدست مىآيد
: أوّل اينكه : حتماً بايد شخص فقيه مهاجرت كرده باشد . و أفرادى كه هجرت نكرده باشند ، نمىتوانند ولايت فقيه داشته باشند .
أفرادى كه الآن در دار الكُفر هستند ، نميتوانند ولايت فقيه داشته باشند ؛ بلكه حتماً بايد بسوى بلد إسلام مهاجرت كنند !
و همچنين أفرادى كه در پُستهاى ولائى هستند ، مثل : رئيس الوزراء
هامش
( 1 ) « نهايهء » ابن أثير ، ج 5 ، ص 244 ، مادّهء هَجَرَ