چون مكّه فتح گرديد ، مانند مدينه ، حكمش حكم دار الإسلام شد و عنوان حكم وجوب هجرت ، بعد از فتح مكّه برداشته شد . »
اين يك نوع هجرت . أمّا قسم دوّم هجرتى است كه مرتبه و فضل قسم أوّل را ندارد .
وَ الْهِجْرَةُ الثّانيَةِ : مَنْ هاجَرَ مِنَ الاعْرابِ وَ غَزا مَعَ الْمُسْلِمينَ وَ لَمْ يَفْعَلْ كَما فَعَلَ أصْحابُ الْهِجْرَةِ الاولَى فَهُوَ مُهاجِرٌ ، وَ لَيْسَ بِداخِلٍ فى فَضْلِ مَنْ هاجَرَ تِلْكَ الْهِجْرَةَ . وَ هُوَ الْمُرادُ بِقَوْلِهِ : « لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ » .
ميگويد : « هجرت دوّم ، هجرت آن عدّه از أعراب بَدَوى است كه از محلّ سكونت خود حركت ميكنند ، و با مسلمين همراهى نموده و در راه خدا جهاد ميكنند . اين عدّه گرچه هجرتِ بسوى دار الإسلام و بسوى پيغمبر نكردهاند ، و آن فضل و شرفى كه آن دسته از مهاجرين دارند ، ندارند ؛ ولى چون بالاخره از جاى خود حركت كردهاند و همراه مسلمانان جنگ نموده و جهاد كردهاند ، اين هم هجرتى براى آنها محسوب مىشود . و مراد از اينكه پيغمبر فرمود : لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ ، همين است » .
فَهَذا وَجْهُ الْجَمْعِ بَيْنَ الْحَديثَيْن . بنابراين ، وجه جمع بين اين دو حديث ( كه پيغمبر در يك روايت فرمود : لَا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ ، يعنى بعد از فتح مكّه هجرتى نيست ، و در اينجا كه مىفرمايد : لَا تَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ حَتَّى تَنْقَطِعَ التَّوْبَةُ ، يعنى براى همهء أفراد در تمام طول مدّت حياتشان تا وقتى كه ميخواهند از دار دنيا بروند هجرت واجب است ) بدين صورت است كه بگوئيم : مراد از هجرت در روايت أوّل ، هجرت به سوى رسول خداست كه خانه و كاشانهء خود را رها نموده بسوى رسول خدا هجرت كنند ؛ و أمّا مقصود از هجرت در حديث دوّم ، عمل همين أفرادى است كه در خانههاى خود هستند و بسوى رسول خدا هجرت نميكنند ، و ليكن با مجاهدين فى سبيل الله در راه خدا جنگ ميكنند ؛ كمك به إسلام كرده و كشته ميشوند يا ميكشند و در زمرهء سربازان إسلام
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 138
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٨