گناهشان هم - طبق كلام پيغمبر - گناه كبيره و لا يُغفَر است ؛ حتّى اگر كفّار با آنان بدرفتارى هم نكنند ، بلكه با كمال محبّت و دوستى رفتار كنند . در اين صورت اگر هجرت چنين أفرادى به دار الإسلام آزاد و ممكن بوده و مانعى هم در بين نباشد ، اينك واجب است هجرت كنند .
منظور از سكونت در بلاد كفر مجرّد إقامت است ، خواه تبعهء آنجا بشود و يا به صورت مقيم جواز إقامت داشته باشد ؛ در هر صورت إقامهء وى در بلاد كفر بوده است . إقامت در بلاد كفر جائز نيست مگر براى ضرورت ؛ و آن ضرورت هم بايد به نظر حاكم باشد . مثلًا حاكم يك نفر را براى سفارت يا براى كارهاى خاصّى ميفرستد ؛ يا من باب مثال ، او ضرورى ميداند كه چند نفر محصّل بروند و در آنجا تحصيل كنند ؛ يا يك مريضى كه بيماريش قابل علاج نيست و أطبّاء هم او را از اينكه بتوانند در اينجا معالجه كنند ، جواب كردهاند و ميگويند : حتماً بايد به آنجا به روى ! در عين حال حاكم بايد إمضاء كند ؛ و اگر إمضاء نكند و إجازه ندهد حقّ مسافرت ندارند . غاية الامر مريض در همين جا ميميرد ، مثل سائر أفراد إنسان كه در كشور إسلام ميميرند ؛ زيرا إنسان يك مردن كه بيشتر ندارد ! در اين صورت چرا برود در آنجا بميرد ؟ ! و اتّفاقاً خيلىها هم ميروند و آنجا ميميرند .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله مىفرمايد : بائس ، سَعد بن خَوْلَهء است كه هجرت كرد أمّا دوباره رفت در مكّه . با اينكه خانهء خدا مَطاف حضرت إبراهيم و إسمعيل است ، أمّا الآن كه در دست پيغمبر نيست دار الشّرك و دار الكفر است ؛ و پيغمبر ميفرمايد : خدايا مرگ ما را در اينجا قرار مده ، تا اينكه ما از آن بيرون برويم . أمّا بعد از اينكه پرچم إسلام در آنجا برافراشته شد ، آنجا دار الإسلام خواهد شد . بنابراين بر تمام مسلمين حرام است كه در غير ضرورت به بلاد كفر رفته در آنجا سكونت گزينند .
و واقعاً اگر مسلمين به اين دستورات عمل ميكردند و از ابتداى أمر كه حكومت ايران حكومت إسلامى شد ، تمام مسلمانهاى دنيا در ايران جمع
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 142
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٢