أمكنهاى كه اسم إسلام بر روى آنهاست ، أمّا مسمّاى حكومت إسلام نيست . مثل عراق كه اسماً إسلامى است ( بلكه عراق از نظر اسم هم إسلامى نيست ؛ مگر حكومت بعث و بعثىها ميگذارند حتّى اسم إسلام هم باشد ؟ ! ) و مثل عربستان سعودىّ و يا مراكش يا اردن كه حكومت در اينها به اسم إسلام است و مسمّاى إسلام نيست ، و نفوذ كفر در آنجا وجود دارد . زندگى در چنين ممالكى حرام ، و بر همهء مسلمانها واجب است كه از آن أماكن هجرت كنند ، و بيايند بسوى دار الإسلام .
دوّم اينكه : عنوان هجرت به آن تنها متحقّق نمىشود كه مردى از بلاد خارجى با گذرنامه به مملكت إسلام مسافرت كند ، بلكه بايد خانه كوچ بيايد ، و لانه و آشيانه و كسب و مسكن و زندگى خود را به دار الإسلام منتقل كند ؛ و از آنجا بريده و منقطع گردد .
بنابراين ، كسانى كه در بلاد كفر علاقه دارند ؛ زن و بچّه و يا ملك و تجارت و يا شغل و كار همچون طبابت و مهندسى دارند و گهگاهى هم به دار الإسلام سرى مىزنند مهاجر محسوب نمىشوند ، و حقّ ولايت فقيه و پستهاى وزارتى و مجلس شوراى إسلامى و حكومتهاى استاندارى و فرماندارى و ما شابهها را ندارند . عجيب اينجاست كه جمعى از همين أفراد در به دو حكومت إسلامى به دار الإسلام آمده ؛ و همچون بنى صدر و قطب زاده و دكتر شايگان پستهاى ولائى را إشغال ، و يا ميخواستند إشغال كنند !
حرمت سكونت و إقامت در بلاد كفر
سوّم اينكه : حرام است بر قاطنين و ساكنين در بلاد إسلام كه تَعَرُّب اختيار كنند ؛ يعنى از دار الإسلام حركت كنند و بسوى بلاد كفر رفته ، در آنجا زندگى كنند .
پس اين أفرادى كه به خارج ميروند و در آنجا زندگى مىكنند ، در انگلستان ، در آمريكا ، يا در هندوستان ( نه پاكستان چون دولتش دولت إسلاميست ) يا در چين ، يا در ژاپن ، يا در شوروى ، تمام آنها عملشان حرام و