عهدِ ذهنى مىكند ، اين لازمهاش سرايتِ برودت ماء است ، به هر مائى كه در عالم هست و مُنَطَبَقٌ عليه و مصداق « المآء » است . زيرا با لفظ « المآء » مىفهميم كه : اين طبيعت كه به اين وصف و عنوان است ، در هر جائى كه پيدا شود ، مفهوم « باردٌ » بر آن صادق است .
أمّا اگر بجاى « المآء » ، « مآءٌ » گفتيم ، يا مانند : تَمْرَةٌ خَيْرٌ مِنْ جَرادَة ، يا : رَجُلٌ خَيْرٌ مِنْ مَرْأَة ؛ ديگر از آنها استفادهء إطلاق نميشود ، مگر به همان شرائط مذكوره . از كجاى تَمْرَةٌ خَيْرٌ مِنْ جَرادَة و رَجُلٌ خَيْرٌ مِنْ مَرْأَة مىتوان استفاده إطلاق نمود ؟ ! بخلاف اينكه گفته شود : الرَّجُلُ خَيْرٌ مِنَ الْمَرْأة .
و محصّل مطلب آنكه : هيچگونه تفاوتى در أخذ به إطلاق بين موضوع و محمول نيست ؛ و هر جائى كه لفظ ظهور در إطلاق داشت ، آن ظهور حجّت است و بايد أخذ به آن نمود .
و در تمام اين مثالهائى كه بيان شد و همچنين بقيّه مسائل و أحكام و دستوراتى كه در شرع وارد است ، أبداً در ناحية موضوع و محمول تفاوتى نيست . مثل : النَّاسُ ثَلاثَةٌ ، يا : قَآئِمٌ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إمَّا ظَاهِرًا مَشْهُورًا أَوْ خَآئِفًا مَغْمُورًا ، يا : أُوْلَئِكَ خُلَفَآئِى ، يا : أُولَئِكَ رُوَاةُ حَدِيثِى يَرْوُونَ أَحَادِيثِى ، و أمثال اينها كه إطلاق آنها به جاى خود محفوظ است ، و بدلالت لفظيّه ، دلالت بر مراد مىكنند . نه قدر متيقّن گرفتن در اينجا معنى دارد و نه منتظر قرينه بودن ؛ بلكه لفظ در هر معنى ظهور پيدا كرد ، در همان معنى حجّت است و بس . اين بود مقدّمهاى كه براى روشن شدن مطلب عرض شد و ظاهراً قدرى هم به طول انجاميد .
روايت وارده در « احتجاج » شيخ طبرسى از حضرت إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام
اينك به أصل بحث راجع به ولايت فقيه مىپردازيم : يكى از رواياتى كه به آن بر ولايت فقيه استدلال مىشود ، روايتى است كه شيخ طَبَرسىّ در « احتجاج » از « تفسير منسوب به إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام » از آن حضرت نقل مىكند فى ( تَفْسير ) قَوْلِهِ تَعالَى :
وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ