بنابراين در مثل روايتِ : أُوْلَئِكَ هُمْ خُلَفَآئِى ، نميتوانيم به إطلاق خُلَفَآئِى أخذ كنيم . بلكه اين كلام إجمالًا مىفهماند كه : آنها خلفاى من هستند ؛ أمّا خليفة در چه چيز ؟ خليفهء در قضاوت ، يا در حكومت و ولايت ، و يا خليفهء در رجوع به أحكام و أخذ معالم دين و سنّت و تفسير كتاب ؟ از اين جهت مهمل است ، و ما نميتوانيم أخذ به إطلاق آن كنيم .
وَ قَدْ ظَهَر مِمَّا ذَكَرْنا كه : اين حرف بهيچوجه مبناى صحيحى ندارد . زيرا در أخذ به إطلاق در ناحية موضوع و محمول هيچ تفاوتى نيست . لفظى كه از متكلّم صادر شد بدون نصب قرينهاى بر معنى مشخّص ، معنى ظاهرىِ خودش را كه مطلق است مىرساند ، و با نصب قرينه دلالت بر تقييد مىكند ؛ و بين موضوع و محمول أبداً تفاوتى نيست ؛ و به همان قسمى كه ما با مقدّمات حكمت در ناحية موضوع استفادهء إطلاق مىكنيم ، به همان قسم در ناحية محمول هم استفاده مىكنيم .
أمّا اينكه نميتوانيم از زَيدٌ عالِمٌ و الدَّوآءُ نافِعٌ استفادهء إطلاق كنيم ، به جهت اين است كه : خودِ لفظ إطلاق را نميرساند . « عالِمٌ » يعنى صرفِ انتساب به علم . اگر لفظ طورى بود كه إطلاق را مىرساند باز هم ما استفاده مىكرديم . مثل اينكه مىگوئيم : زَيدٌ الْعالِمُ ؛ يعنى زيد عالم است به تمام أفراد علم . « عَالِمٌ » بواسطه ألف و لامى كه بر سرش در آمده است دلالت بر إطلاق مىكند ؛ يعنى عالم است به تمام معنى الكلمه . و همينطور : زيدٌ الشّجاع ، زيدٌ البَطلُ الْمُحامى ، و أمثال اينها .
در « هَذا الدَّوآءُ نافِعٌ » فقط بنحو إهمال نسبت نفع را به آن دوا ميدهيم . أمّا اگر بگوئيم : هَذا الدَّوآءُ النّافِعُ ، از ألف و لام آن استفاده إطلاق مىكنيم ؛ و باز هم در آن إطلاق بايد بمقدّمات حكمت تمسّك كنيم .
و در ناحية موضوع هم همينطور است . اگر گفتند : الْمآءُ بارِدٌ ، معلوم است كه بواسطهء ألف و لامى كه بر سرِ جنس « ماء » در آمده است و دلالت بر
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 70
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٧٠