مِنْ جميع الجهات باشد . مبدأ و أصل علوم إسلامى قرآن است .
حال اگر إنسان قرآن را رها كند و به سراغ علوم ديگر برود ، مثلًا قرآن را كم بخواند و كتاب دعا بيشتر بخواند ، ترك قرآن كرده است . يا قرآن را كم بخواند و كتاب حديث مطالعه كند ، يا بعضى از علوم ديگر را بخواند به طورى كه قرآن مهجور شود ، اين شخص ، فقيه حقّ الفقيه نيست ؛ به جان و روح فقه نرسيده و فقه را مسّ نكرده است .
و حقّاً ما شيعيان بايد در اينجا إظهار شرمندگى و خجلت كنيم و اعتراف كنيم كه حقّ قرآن را أدا نكردهايم .
ما در مسألة ولايت خوب جلو آمدهايم ، ولى قرآن را ترك كردهايم ؛ و سنّىها قرآن را گرفتند و ولايت را رها كردند ؛ و لذا هر دو فرقه بالنّتيجه دستمان خالى است . زيرا كه پيغمبر فرمود : هُمَا مُقْتَرِنَانِ ، يكى از ديگرى جدا نمىشود ؛ پس اگر يكى را ترك كرديم و ديگرى را گرفتيم ، بالملازمه « إنّاً » كشف مىكنيم كه : ديگرى هم از دستمان رفته است .
چه عبارت بزرگى فرمود استاد ما ، آيت عظماى إلهىّ ، علّامة طباطبائىّ رضوان الله تعالى عليه ! روزى فرمود : شما شيعيان ، قرآن را رها كرديد و ولايت را گرفتيد ، و عامّه به عكس ، قرآن را گرفتند و ولايت را رها كردند و بالنّتيجه هر دو از دستمان رفت .
ما شيعيان بايد اعتراف كنيم كه : به قرآن وارد نيستم ؛ بچّههاى ما قرآن نمىدانند ، در حالى كه بچّه زود قرآن را حفظ مىكند . پسرهاى پانزده سالهء ما بايد قرآن را حفظ باشند . ما روى علوم قرآن كار نمىكنيم .
تأسّف مؤلّف از كلام يكى از علماى نجف ، كه تدريس علوم قرآنى را مهمّ نمىشمرد
من كه وارد نجف شدم ، يكى از أعاظم در شبهاى پنجشنبه و جمعه تفسير قرآن مىگفت ، ولى بيشتر از يك سال إدامه پيدا نكرد و تمام شد ؛ و در بالاى منبر كه تفسير مىگفت ، بعضى از آيات قرآن را اشتباه أدا مىكرد !
يك روز يكى از أعاظم نجف - كه خدا رحمتش كند فوت كرد و در آن