وقت از مراجع درجهء دوّم بود كه اگر بود مسلّماً يكى از مراجع مىشد - به مناسبت ديدن يكى از آقايان كه در منزل ما وارد شده بود ، به منزل ما آمد ؛ در ميان مذاكرات ، آن آقايى كه از طهران آمده بود و ميهمان ما بود ، به او گفت : خوب است در اين حوزه ، روى قرآن بيشتر كار بشود ؛ قرآن تفسير بشود ؛ طلبهها با قرآن بيشتر سر و كار داشته باشند .
او گفت ( عين عبارتش چنين است ) : چرا ما طلبهها را به اين حرفها معطّل كنيم ! ! قرآن عبارت از سه چيز است : مسائل توحيديّه ، مسائل أخلاقيّه ، مسائل عمليّه .
أمّا در مسائل توحيديّه ، مثل : هُوَ اللَهُ الْوَاحِدُ ، اللَهُ لآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ ، معلوم است كه خدا واحد است ؛ هر عالم و جاهل و عامى مىداند كه خدا يكى است .
أمّا در مسائل أخلاقيّه ، اينها امور خيلى مهمّى نيستند ، و نوعاً براى أفراد بدست مىآيد .
و أمّا در مسائل فرعيّه ، مثل نماز و زكات و أمثال آن ، قرآن فقط مجملاتى از اينها دارد :
أَقِيمُوا الصَّلاةَ
؛
آتُوا الزَّكاةَ
؛
أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ
، غير از إجمال كه چيزى ندارد ؛ آنچه مهمّ است تفصيلش در فقه است . ما طلبهها را نبايد براى مسائلى كه موجب معطّل ماندن آنهاست تشويق و ترغيب كنيم ؛ وقتى ما به آنها فقه و يا اصول ياد مىدهيم ، اينها مُغنى از همه چيز است !
به اين منطق و مسأله خوب توجّه كنيد ! اين منطق كمر پيغمبر را مىشكند ! اين منطق موجب اين مىشود كه : حوزهء نجف از هم بپاشد و ديگر كسى در آن نماند ؛ و خداوند اين ظالمين را بر آن مسلّط كند براى اينكه آن را تطهير كنند ، تا إن شآء الله به خواست خدا ، آن حوزههاى جوانِ توأم با قرآن و توأم با تقوى و تطهير و ولايت ، دو مرتبه زنده بشوند و حوزهء نجف دو مرتبه رونق پيدا كند ؛ و همان طلبهها و همان علوم و علمائى كه أمير المؤمنين عليه السّلام آرزو مىكند و مىگويد : ءَاه ءَاه ، شَوْقًا إلَى رُؤْيَتِهِمْ ! در آنجا پيدا