تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
اين حالى است ميان حال خوف و رجاء ، كه خود أئمّه عليهم السّلام هم همين طور عمل مىكردند ؛ و تا آخرين ساعات زندگى ، از عبادات دست بر نداشتند ؛ و بهترين أفرادى بودند كه به أوامر پروردگار عمل مىكردند ؛ و از طرفى هم دست به گناه نمىزدند ، معصيت نمىكردند و كار خلاف هم انجام نمىدادند . خلاصه : الْفَقِيهُ حَقَّ الْفَقِيهِ ، كسى است كه نفوس مردم بدين حال در دست او باشد ، و اين بدون إنسان كامل نمىشود . تا شخصى به مقام كمال روحىّ و كمال عرفانى نرسد ، أصلًا نمىتواند اين معنى را إدراك كند ؛ و لذا ممكن است به مردم إجازه دهد و بگويد : حالا شما برويد فلان خلاف را انجام بدهيد ، چون الآن مقتضاى زمان و مكان اين نيست كه مثلًا ما فلان أمر پروردگار و يا سنّت رسول الله را إجرا كنيم ! يا نمىتوانيم إجرا كنيم ! و ليكن معاصى پروردگار كه معصيت بودنش در قرآن يا سنّت ثابت است قابل ترخيص نيست ؛ اصولًا دست فقيه نيست كه بتواند با قوة ولائيّة خود در آن تغييرى بدهد .

با وجود حديث اقتران ثَقَلَيْن ، سزاوار است شيعه بيش از اين به قرآن اهتمام دهد

أمّا جملة : وَ لَمْ يَتْرُكِ الْقُرْءَانَ رَغْبَةً عَنْهُ إلَى غَيْرِهِ ، يعنى فقيه نمىتواند قرآن را رها كرده ، رجوع به سوى غير قرآن كند . تمام علوم براى قرآن است و مقدّمهء قرآن . علم تفسير براى قرآن است ؛ علم حديث براى قرآن است ؛ علم أخلاق براى قرآن است ؛ تا برسيم به علم فقه مصطلح معمولى كه أدْوَن العلوم است . اين تازه مقدّمه براى علم أخلاق است و علم أخلاق هم براى تزكيه و تحلّى ، و آن هم مقدّمه براى عرفان إلهى است . تمام اينها براى قرآن است . بنابراين ، فقيه هميشه بايد با قرآن مأنوس باشد ؛ از خواندن قرآن و ممارست و مزاولت با قرآن ، و تلاوت قرآن فى آناء اللَيْلِ وَ النَّهار ؛ و بدست آوردن شأن نزول قرآن ، و حالات پيغمبر در هنگام نزول قرآن ؛ و از مفاد آيات قرآن و مصادرش ، و تأويلات در آيات مؤوَّله و محكماتش و ناسخ و منسوخ و مطلق و مقيّدش مطّلع باشد ؛ و خلاصه بايد شخصى باشد كه : عارف به قرآن
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 248 | السيد محمد حسين الطهراني