شود .
بديهى است : وقتى كه حوزه و عالم آن ، سطح فكرش تا بدين حدّ نزول كند كه بگويد : قرآن يك كتاب زائدى است و ما چرا طلبهها را به قرآن مشغول كنيم ؟ ! معلوم است كه : اين فكر جز نابودى چيزى نيست . پس ، ما قرآن را از دست دادهايم و بر اين فقدان بايد تأسّف بخوريم ؛ و جاى تأسّف هم هست !
پس عالم به قرآن ، آن عالمى است كه أمير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : آن شخص حقّ فقيه است ، لَمْ يَتْرُكِ الْقُرْءَانَ رَغْبَةً عَنْهُ إلَى غَيْرِهِ . مردم غالباً وقتى به حرم مىروند فقط كتاب دعا مىخوانند ، قرآن هيچ خوانده نمىشود ؛ فقط قرآن در حرم براى استخاره مورد استفاده واقع مىشود . چرا ما بعد از نمازهايمان قرآن نمىخوانيم ؟ ! چرا در حرم بعد از اينكه زيارت جامعه مىخوانيم ، قرآن نمىخوانيم ؟ أصلًا چرا قرآن متروك شده است ؟ چرا طلبههاى ما به قرآن وارد نيستند ؟ ! وقتى طلبههاى ما به قرآن وارد نباشند ، آنوقت ما توقّع داريم كه : مردم عادى و عامى به قرآن وارد باشند !
روش بزرگان ما ، مثل : شيخ مفيد و سيّد مرتضى و شيخ طوسىّ و علّامه حلّىّ و سيّد ابن طاووس و بحر العلوم و أمثالهم اينطور نبود ؛ آنها پاسدار قرآن و حامى قرآن بودند ؛ آنها حافظ قرآن بودند ؛ جان آنها با قرآن معيّت داشت ؛ و تمام اين زحمات ما به گردن آنهاست كه اين بار را تحمّل كردند و به ما نشان دادند ؛ و إلّا به ما نرسيده بود و ما از قرآن چيزى در دست نداشتيم .
مسألة قرآن خيلى حائز أهمّيّت است ، و بايد به قرآن خيلى أهمّيّت داد ! و خلاصه آن كسى فقيه حقّ الفقيه است كه : لَمْ يَتْرُكِ الْقُرْءَانَ رَغْبَةً عَنْهُ إلَى غَيْرِهِ .
دليل دوّم : از أدلّهاى كه دلالت بر لزوم أعلميّت مىكند اينست كه : رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در غزوة احُد ، زمانى كه دو شهيد يا چند شهيد را در قبر واحد دفن مىكردند ، آن را كه به قرآن بيشتر وارد بود ، أقْرَأُ الْقُرْءَانِ مِنْ بَيْنِ الْجَماعَة بود ، در جلو ميگذاردند ؛ و او را قبلة چند نفر ديگر قرار مىدادند ؛
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 251
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٥١