تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
فردى با اين خصوصيّات نبود باز نبايد أمر مردم راكد باشد ؛ فقيه غير أعلم بايد أمر مردم را در دست بگيرد و او جامع صفات و كمالات آنان باشد . و اگر فقيه هم پيدا نشود آنگاه نوبت به عدول مؤمنين مىرسد ؛ چون وقتى گفتيم : جامعه بدون رئيس و قيّم نمىشود و فقيهى هم با اين خصوصيّات نداريم ، عدول مؤمنين جايگزين خواهند شد . و اگر عدول مؤمنين هم نبودند نوبت به فُسّاق مؤمنين مىرسد . فسّاق مؤمنين هم بر اين مردم حكومت مىكنند ، و حكومت ايشان بهتر است از عدم ولايت و نداشتن رئيسى كه تمام أفراد مملكت را به هلاكت و نيستى بكشاند . درست مانند بچّهء يتيمى كه پدرش فوت كرده و أموالى از او بجاى مانده است ، در اين صورت ولىّ آن طفل همان إمام معصوم است ؛ السُّلْطَانُ وَلِىُّ مَنْ لَا وَلِىَّ لَهُ . مقصود از سلطان ، قدرت سلطنت است ؛ يعنى سلطه‌اى كه داراى عصمت باشد و آن إمام معصوم است ؛ و اگر او نبود فقيه أعلم ، و اگر نبود عالم ، و إلّا عدول مؤمنين عهده دار خواهند بود . مثلًا زيد كه داراى مقام عدالت و پاكى است بايد امور را در دست بگيرد و أموال طفل را در مصالح او صرف نمايد ؛ و اگر نبود فاسق مؤمن جايگزين او خواهد شد و أموال او را حفظ خواهد كرد ؛ زيرا اگر از فاسق فسقى سر زند مربوط به خودش است ؛ مال بچّه را كه نمىبرد ؛ حالا خودش أمر خلاف انجام مىدهد ، به طفل مربوط نمىشود ؛ و اگر أحياناً خيانتى هم انجام بدهد بهتر از اين است كه طفل بدون قيّم بماند و بواسطهء عدم توجّه و تكفّل دچار أنواع ابتلائات شده و از بين برود . اين نكته مبيّن جامعيّت و كمال دين إسلام است كه تا كجا مطلب را در نظر گرفته و گفته است : جامعه در هر حال به نحو : الاهَمُّ فَالاهَمُّ وَ الاكْمَلُ فَالاكْمَل بايد داراى رئيس و قيّم باشد و هيچ وقت جامعه را از رئيس و قيّم بى نصيب نمىگذارد . خوارج در زمان أمير المؤمنين عليه السّلام مانند فرقه آنارشيست و
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 205 | السيد محمد حسين الطهراني