فرمان ندهد ، أمر إجراء نمىشود ؛ از آنجا اين أمر گسترش پيدا مىكند و به تمام طبقات پائين نازل مىشود .
يك قسم ديگر از حكومت ، حكومت مشروطه است كه در آن به پادشاه مسؤوليّت نمىدهند ، بلكه مسؤوليّت را به مجلس داده و براى پادشاه ، حقّ توشيح ( تنفيذ ) مىگذارند ؛ بطورى كه آنچه از مجلس گذشته اگر پادشاه توشيح نكند قابل عمل نيست و فايدهاى ندارد ؛ و بالاخره در آنجا نيز جزء أخير علّت تامّه در صدور اين فرمان و لزومش ، توشيح آن يك شخص مىباشد ، و فرمان ، فرمان اين شخص است .
حكومت إسلامى به أعلم و أورع و ابصر و أعقل الناس واگذار مىشود
در إسلام ، امور بر أساس همين سيرهء عقلائيّه انجام مىپذيرد ؛ چون مبنى ، مبناى نبوّت است ؛ مبنى ، مبناى حكومت عادل است ؛ مبنى ، مبناى الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ ، و الدُّنْيَا مَتْجَرَةُ الآخِرَةِ است ؛ مبنى بر إيثار و گذشت و فداكارى است ؛ مبنى بر هدايت جميع أفراد بشر و جهاد بر أساس حدود إنسانى است ؛ مبنى بر تقوى و طهارت است ؛ مبنى بر فقاهت و علم است . قرآن كتابى است كه دعوت به علم مىكند ؛ جامعه بايد بر أساس علم حركت كند ؛ و طبعاً آن شخصى را كه إسلام بر أفراد مسلمان مىگمارد ، بايد شخصى باشد كه از تمام أفراد اين ملّت عاقل تر ، عالمتر و فقيهتر به كتاب خدا ، و واردتر به سنّت پيغمبر و ممشاى رسول الله ، و با تقوىتر و پرهيزگارتر در تمايل به دنيا ؛ با سعهء صدر بيشتر ، و با همّت بلندتر و شجاع تر ، و داراى نفس قويتر و إدارة وسيعتر باشد ؛ و از هواى نفس گذشته و به عالم غيب پيوسته ، و از جزئيّت عبور كرده به كلّيّت رسيده باشد ؛ زيرا مىخواهد مردم را در صراط دين حركت بدهد .
دين داراى دو بُعد ظاهر و باطن ، دنيا و آخرت است ؛ و آن عالمى كه اين طرف باشد و آن طرف نباشد ، نمىتواند مردم را در آن منهاج حركت بدهد . و اين عبارت است از أعلم امّت ، كه به كتاب خدا و سنّت پيغمبر أعلم و أفقه و أورع و أبصر ، و أوثقُ النّاس و أشجعُ النّاس و أخبرُ النّاس بوده ، و عقل و درايتش