بگويند : تدريس فقه كن ! چه مىداند ؟ !
ولىّ فقيهى را كه إسلام معيّن مىكند يعنى أكمل أفراد كه به مقام إنسانيّت كامل رسيده و أسفار أربعة عرفاء را طىّ كرده باشد ؛ از عالم كثرت به وحدت پيوسته ، در هر أمرى مَعَ اللَه و فِى اللَه و بِاللَه حركت كند ، و بقاء بعد از فناء داشته باشد ؛ روح و جان تكوينى و تشريعى مردم در درست اين شخص است ؛ اگر امور بر طبق إرادهء او بگذرد مىدانيد چه خواهد شد ؟ ما احتياج نداريم به بهشت برويم ؛ او بهشت را استخدام مىكند و به اينجا مىآورد و إنسان در اين بهشت زندگى مىكند ؛ و آنچه در مقابل اين دنيا به إنسان ارزانى داده شده است همه از آثار و تجلّيّات و مظاهر همين بهشت دنيوى است ؛ و اين معنى ولايت فقيه است .
حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در زندان است و يا حضرت إمام زمان عليه السّلام در غيبت است ، مردم بايد چكار كنند ؟ مردم بايد قيام كنند و إمام را از غيبت بيرون آورند و إلّا مسؤولند . چرا مىگذارند حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام زندانى بشوند ؟ وقتى إمام در زندان است ، مردم حقّ ندارند در خانههاى خود بنشينند و بگويند : چون حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در زندان است ، ما ديگر مسؤوليّتى نداريم . خير ! در تمام زمان غيبت و عدم تمكّن إمام معصوم عليه السّلام همهء مردم موظّفند زمينه و إمكانات ظهور را فراهم كنند و اگر إمكانات فراهم بشود ، إمام ظهور مىكند .
حال اگر مردم نتوانستند ، يا به خاطر بعضى از جهات احتياج به مقدّماتى بود ، آيا بايد امور خود را رها كنند و بدون رئيس بمانند ؟ نه ، جامعه بدون رئيس نمىشود ؛ حتماً بايد شخصى متصدّى امور جامعه باشد .
بدون حكومت ، هيچ جامعه و مجتمعى پايدار نمىماند
در اينجا سخن به ولايت فقيه أعلم مىرسد ؛ آنكس كه به درجهء عصمت نرسيده ، أمّا فقيه و أعلم است ، مجتهد جامع الشّرائط بوده و از همهء جهات ديگر شرائط در او تامّ است ، بايد ولايت را در دست داشته باشد . و اگر چنين