از همه بيشتر و سعهء صدرش افزون باشد ؛ و اين يك أمر وجدانى است .
در اينجا وجدان مردم بيدار را به قضاوت مىطلبيم كه آيا از اين برنامه بهتر مىتوانند براى سعادت مردم تدوين كنند ؟ اين معنى ولايت فقيه است .
خيلى ساده و روشن است كه در ميان جامعة مردم ، آن كسى كه أمر و نهى از جانب او صادر مىشود ، بايد يك فرد پاك و با درايت و عاقبت انديش و عليم و خبير به امور زمان باشد و مردم را در راه سعادت حركت بدهد . اين است معنى ولايت فقيه كه بر تمام مذاهب و ملل و سنن رئيس است .
إسلام مىگويد : رئيس بايد اين چنين فردى باشد . شما هم اگر تا روز قيامت تأمّل كنيد نمىتوانيد رئيسى بهتر از اين پيدا كنيد ؛ و اگر يافتيد حرفى نيست ، ما او را بر مىگزينيم و ولايت فقيه را كنار مىگذاريم . بالاخره در همان حكومتهاى جمهورى هم ديدند و ديديم : رئيس جمهور چطور مردم را به هر طرف مىكشاند ؛ يا در مشروطه ، شاه ؛ و در حكومتهاى استبدادىّ ، آن شخص ديكتاتور و مستبدّ هر رأيى داشته باشد حكم نهائى بايد بر طبق رأى او انجام شود ؛ و در إسلام پاكترين و طيّبترين راه و منهاج براى هدايت مردم ، همين طريق است ؛ زيرا كه اگر تمام جامعه در تحت ولايت چنين فقيهى باشند ، اين فقيه ، مردم را طبق أفكار و آراء خود ، يعنى به علم حركت مىدهد و تمام مردم را عالم و طاهر مىكند ؛ تمام مردم را بصير و خبير مىكند ؛ و تمام أفراد جامعه از همهء استعدادها و قواى خود متمتّع مىشوند و به فعليّت مىرسند ؛ هر شخصى را به كمال إنسانى خود مىرساند ، چون خودش كامل است .
أمّا اگر از اين مرحله تنازل كنيم و ولايت امور را به دست شخصى ناقص بسپاريم ، او نمىتواند مردم را به سوى كمال حركت دهد ؛ خودش كمال را نمىفهمد ، پس چگونه مردم را حركت بدهد ؟ مثل آنست كه شخصى را بياورند كه درس أعلاى از حكمت را تدريس كند در حالى كه خودش حكمت نمىداند ، يا مقدار كمى حكمت خوانده است ؛ و يا شخصى كه به فقه وارد نيست به او
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 203
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠٣