جمعى انجام بدهند ، احتياج به يك رئيس دارند ؛ زيرا إنسان يك وقت كارهائى را انجام مىدهد كه شخصى و فردى است ، مثل غذا خوردن يا نماز خواندن ، اين احتياج به قيّم ندارد ؛ أمّا بعضى از كارهايش را گروهى و دسته جمعى انجام مىدهد ؛ أفرادى كه مىخواهند حجّ كنند ، يك مدير كاروان يا يك أمير الحاجّ مىخواهند كه امور آنها را رَتْق و فَتْق كند ؛ و در اين سفر بايد آنها را بر يك أساس مجتمع كند و بواسطهء تدبير و نيروى فكرىّ ، تشتّت آنها را به تجمّع تبديل نمايد .
بنابراين ، سيرهء عقلائيّهء ضروريّه - تا آنجائى كه تاريخ نشان مىدهد - اين است كه : هر جمعيّتى زير پرچمى بودهاند . أفرادى كه مىخواهند به جنگ بروند يا دشمنى را دفع كنند ، بايد رئيسى براى خود انتخاب كنند كه براى إداره جنگ و دفع متجاوزان مناسب باشد ؛ و او بايد از همه شجاعتر و بيباكتر باشد و فكرش و حَزمش براى دفع دشمن بهتر باشد . اين رئيس ، براى اين مهمّ لازم است .
همچنين أفرادى كه در منطقهاى زندگى مىكنند ، اگر بخواهند مدرسهاى دائر نمايند ، براى آن مدرسه يك رئيس مىگمارند تا او رابط ميان اين أفراد مختلف الفكر باشد . و در ميان جماعات مردم اين سيره مستمرّه هست ، و الآن هم ما در تمام دنيا مىبينيم ، هيچ جمعيّتى نيست مگر با رئيس ؛ حتّى وحشيهاى آفريقا و جنگلىها هم بين خودشان رئيس دارند . پس معلوم مىشود اين قضية رئيس داشتن و در تحت ولايت او بودن يك أمر مستمرّى است ؛ خواه آن رئيس ، فرد عاقل و دلسوزى باشد يا مستبدّ . بسيارى از پادشاهان ، مستبدّينى هستند كه رئيس قوم خود مىباشند ، و تمام كارهاى اجتماعى آن قوم بر أساس إمضاء و فرمان آنهاست .
اين يك روش إدارة اجتماع است ؛ راه و روش ديگر ، روش جمهورى است ؛ كه بالاخره بعد اللتيّا و الّتى و انعقاد مجالس عديده و آراء و أفكار مختلفه باز هم نقطهاى كه بايد از آنجا أمر تنازل كند ، خود رئيس جمهور است . تا او
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠١