قيمومت و إمامت معصوم مىتوان استدلال نمود .
اللهُمّ إلّا أن يُقال : اين عللى كه در اين روايت ذكر شده است كه : مردم محتاجند و احتياج به قيّمى دارند كه آنها را به هم ربط بدهد و اجتماع آنها را برقرار كند ، و آنها را در حدّ خود متوقّف كند و نگذارد از آن حدّ تجاوز كرده و براى ازدياد لذّت و شهوت خود ، منافع يكديگر را در خطر بياندازند ، و آنها را در صراط مستقيم و منهاج قويم دين و دنيا حركت بدهد ، اين علل در زمان غيبت هم موجود است بِعَيْنِ ما هِىَ مَوْجودَةٌ فى زَمَنِ الْحُضور .
بنابراين ، إمام عليه السّلام بايد - بر وجه تنصيص خاصّ يا بر وجه عموم - أفرادى را از امّت تعيين كند كه امور امّت را در دست بگيرند و ولايت بر آنها داشته باشند ، و اين أفراد نيستند إلّا فقهاى عدولى كه مأمونند بر دين و دنياى مردم ، و حافظ شريعت غرّاى إلهى هستند ، و به حوادث خبير و به امور بصير مىباشند .
لذا بواسطهء اين متمّمِ بيان و متمّم برهان ، ما مىتوانيم از اين روايت براى ولايت فقيه در زمان غيبت يا در زمان حضور كه إمام در زندان است يا در تبعيد و يا در خُفْيَه بسر مىبرد و مردم به او دسترسى ندارند ، استفاده كنيم .
اين روايتى را كه حضرت در اينجا بيان مىفرمايند و داراى مضامين عالى است ، اين همان استدلال عقلى است كه ما براى بسيارى از رفقا بيان مىكرديم ؛ و بالاخصّ در أوّل انقلاب كه أفراد زيادى مراجعه مىكردند و مىپرسيدند : آخر اين إسلامى كه بايد بر أساس ولايت فقيه برقرار شود چگونه است ؟ يعنى چه ، كه يك شخص آخوندى بيايد و بر تمام مردم حكومت كند ؟ ! اين چه معنى دارد ؟ و ما نمىفهميم معنى ولايت فقيه چيست ؟ ! و ما با يك شرح كوتاه و مختصر جواب آنها را مىداديم ، و همه هم قانع مىشدند ؛ و آن جمله اين است
: انواع حكومتهاى بشر ، و حتى حكومت در ميان وحشيها و جنگليها و حيوانات
ما مىبينيم : هر طائفهاى و هر گروهى در عالم اگر بخواهند يك كار دسته