يُهْدى
« 1 » ؛ و آيه شريفهء :
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ
« 2 » ؛ و أمثال اينها ؛ در اينجا هم مىگويد : علم حقّ است و مردم بايد از علم تبعيّت كنند ؛ و آن علمى كه هيچ شائبهء جهل در آن نيست علم أعلم است ؛ و علم پائينتر از آن ، علم به إضافة جهل است . آن علمى كه هيچ شائبهء بطلان در آن نيست علم أعلم است كه حقّ است ؛ و علم پائينتر از او حقّ است به إضافة ظلمت . لذا حقِّ نسبى است ؛ يعنى حقِّ مخلوط با ظلمت است .
اين آيه با إطلاق و دلالت خود براى ما به خوبى روشن مىكند كه : أصل علم موضوعيّت دارد ؛ و بايد همهء مردم بر أساس علم حركت كنند ؛ و لازمهء اين سخن ، رجوع به أعلم در همهء مسائل است .
و از اين آيه استفاده مىشود كه : إنسان ، هم در مسألة فتوى و هم در مسألة قضاء و هم در مسألة ولايت ، بايد به أعلم امّت رجوع كند . و اين آيه برهانى است صريح بر اينكه بايد أعلم امّت زمام امور آنها را در دست بگيرد ؛ و همچنين براى مردم فتوى بدهد ، و بيان مسائل بكند ؛ و رفع خصومات و منازعات را در بين مردم بنمايد . اين استفادهاى است كه ما از اين آيه دربارهء وجوب و لزوم رجوع به أعلم مىكنيم .
بحث در : أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا
يكى ديگر از أدلّهاى كه براى ولايت و حجّيّت قول فقيه در سه مرحلة قضاء و إفتاء و حكومت ذكر مىكنند ، روايتى است كه محدّث عظيم الشأن ما : شيخ محمّد حسن حرّ عامِلىّ در كتاب القضآءِ « وسآئل الشّيعة » باب يازده از « أبواب صفات قاضى » از شيخ صدوق محمّد بن علىّ بن الحسين در كتاب « إكمالُ الدِّين وَ إتمام النِّعْمَة » از محمّد بن محمّد بن عصام ، از محمّد بن يعقوب ، از إسحق بن يعقوب نقل مىكند كه :
قالَ : سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِىِّ أَنْ يُوصِلَ لِى كِتَابًا قَدْ سَأَلْتُ فِيهِ عَنْ
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 35 ، از سورهء 10 : يونس
( 2 ) قسمتى از آيه 32 ، از سورهء 10 : يونس