و سيّدنا الاستاذ آية الله حاج سيّد محمود شاهرودى ، تَغَمَّدَهُ اللَهُ بِرَحْمَتِه ، در « كتاب الحجّ » فرمودهاند : كَيْفَ كانَ ، فَلا يَنْبَغى الإشْكالُ فى اعْتِبارِ سَنَدِهِ ؛ لِدَلالَةِ التَّوْقيعِ عَلَى عُلُوِّ شَأْنِ إسْحَقَ وَ سُمُوِّ رُتْبَتِهِ بَعْدَ مُلاحَظَةِ ما فى مَتْنِ التَّوْقيعِ مِنْ شَواهِدِ الصِّدْقِ وَ الصُّدورِ ؛ فَتَدَبَّرْ وَ لاحِظْ « 1 »
ايشان مىگويند : به هيچ وجه إشكالى در سند اين روايت نيست ؛ فقط سخن دربارهء كسى است كه اين روايت را از محمّد بن عثمان العَمْرى گرفته است ، و او إسحق بن يعقوب مىباشد ؛ و إشكالى در اعتبار او و اينكه اين شخص هم معتبر است ، نمىباشد . پس اين توقيع هم قابل عمل است .
چون اين توقيع بعد از ملاحظهء متنِ عالى و رفيعش ، دلالت بر علوّ شأن إسحق و سموّ رتبة او مىكند ، كه اين حديث را از نائب خاصّ إمام عليه السّلام گرفته ، و بيان كرده است .
و علاوه ، وقتى كه بزرگانى مثل مرحوم شيخ طوسى و شيخ طبرسى و شيخ صدوق رحِمَهُمُ الله ، بدان عمل كردهاند و در كتاب خود نوشتهاند ، اين موجب قوّت روايت مىشود . و از همهء اينها گذشته ، اين روايت از همان روايات مشهورهاى محسوب مىشود كه هم به متنش عمل شده و شهرت فتوائى دارد ، و هم دارى شهرت روائى مىباشد . زيرا كه اين بزرگان آن را در كتب خود نوشته و تلقّى به قبول كردهاند . و بعد از آنها ، ديگران هم اين روايت از روايات مشهورهاى است كه به آن استدلال مىكنند ؛ لذا در سند آن جاى تأمّل نيست .
و أمّا از جهت دلالت : اين روايت در سه مرحلة إفتاء و قضاء و حكومت ، دلالت بر حُجّيّت قول فقيه و روات أحاديث دارد . زيرا حضرت مىفرمايد : وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ ، يعنى در هر حادثهاى كه اتّفاق مىافتد و إنسان حقيقت آن را
هامش
( 1 ) « كتاب الحجّ » طبع نجف ، الجزء الثّالث ، ص 348