شخص نمىدانيم كه : قبل از مرجعيّت و حكومت داراى آن درجهء عالى از صفاء و استوارى و إتقان و إيقان و ثبات بوده است ، كه مانند : هَمَجٌ رَعَاعٌ به اينطرف و آنطرف كشيده نشود يا نه ؟ !
پس نمىتوانيم استصحاب كنيم ، چون شكّ در أصل تحقّق موضوع داريم ؛ آن موضوعى كه در سابق بطور مسلّم در زيد و جود داشت . يعنى متيقّن ما در سابق ، عدالت عادى و معمولى زيد بود كه استصحاب آن دردى را دوا نمىنمايد و آنچه را كه براى ولايت لازم است ، درجهء عالى از عدالت است كه در أصل تحقّق آن شكّ داريم و مسلّماً الآن نمىتوانيم آن را استصحاب نموده به زمان لاحق بكشيم ؛ چون شكّ ما در أصل تحقّق موضوع است .
بلى ، اگر يقين داشتيم كه : زيد در سابق داراى آن نفس ملكوتى عالى بود ، در صورتى كه شكّ در بقاى آن صفات داشتيم مىتوانيم آن را استصحاب نمائيم . ولى چون نفس إنسان بواسطهء اختلاف محيط تغيير مىكند ، ( و غالباً هم اينطور ديده مىشود ؛ و حتّى به اندازهاى غالب است كه چه بسا براى إنسان جاى شكّ در عدم بقاء نمىماند . يعنى اينقدر اين پديده قوى است . ) بطورى كه موضوع متبدّل مىشود و در اين صورت نميتوان استصحاب عدالت زيد را نمود .
علّت تحرّز أعلام از ولايت ، عدم اطمينان به نفس مطمئنّه است
اين توجيه و تفصيل و تشريح گفتارى بود كه از اين بزرگواران نقل كرديم ؛ و ما خود در اين باره نخواستيم قضاوت كنيم و نظرى بدهيم . و ليكن بطور إجمال ، مسأله ، مسألة مهمّى است . مهمّ آنست كه : بسيارى از أفراد خيال مىكنند كه با فراگرفتن پارهاى اصطلاحات و تحصيلات متداوله ، و رعايت بعضى از شؤونات عرفيّه و تدريس و تدرّس علوم رسميّه ، و اكتفا نمودن به همين عدالتها و تقواهاى ظاهريّه ، داراى مقام ولايت مىشوند ؛ و مطلب به همينجا خاتمه مىيابد ! در حالتى كه چنين نيست ؛ و مطلب به اين تمام نمىشود . و لذا مىبينيم كه بزرگان ، از رسيدن به مرجعيّت و رياست ، بسيار