تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
فرد ديگرى متحقّق شده يا نه ؟ زيرا آن كلّى اگر بخواهد الآن در خارج موجود باشد ، بايد در ضمن فرد ديگرى باشد . مثلًا مىدانيم : زيد بطور قطع در خارج بود ؛ و إنسانيّت كلّى هم در ضمن او متحقّق بود ؛ و يقين داريم كه او مرده است ؛ أمّا نميدانيم همزمان با مردن زيد ، عَمرو متولّد شده است يا نه ؟ و أصل كلّىِ طبيعى كه بواسطهء وجود زيد در خارج بود ، اكنون در ضمن عَمرو هست يا نه ؟ يا ميدانيم ، حيوان كلّى در ضمن فيل در خارج زنده بوده است و مسلّماً الآن مرده است ؛ أمّا شكّ داريم كه : در همان لحظة مرگ او ، آيا حيوان كلّى دگرى در ضمن بَعُوضَه ، حيات يافته و زنده شده است يا نه ؟ در اينجا هم نمىتوانيم استصحاب كنيم ، زيرا تبدّل موضوع است . ( چون فردى را كه يقين به حدوثش داريم الآن يقيناً از بين رفته است ؛ و فرد ديگرى را كه احتمال وجودش را مىدهيم ، أصل حدوثش مشكوك است . ) پس بنابراين مسلّماً در قسم دوّم و سوّم ، استصحاب جارى نيست . و أمّا در قسم أوّل ، إشكال ندارد و مثل استصحاب جزئى است . در مورد بحث نيز ، زيد سابقاً داراى وصف عدالت بود ؛ يعنى عدالت كلّى در ضمن شخص زيد وجود داشت ؛ و نفسش در خارج ، داراى وصف عدالت بود ولى نميدانيم : آن عدالت داراى چه درجه‌اى از قوّت بوده است ؟ ! حال اگر بخواهد كه آن عدالت باقى باشد ، بايد نفس زيد در سابق يك نفس عالى و ملكوتى بوده باشد ، كه با وجود تغيير وضع ، و عارض شدن أهواء و أفكار و أميال و امراض روحى ، آن مصونيّت و عدالت و تقوى را براى خود نگهداشته باشد . زيرا اگر نفسِ زيد به آن درجه از تقوى و وَرَع نرسيده بوده و به همين عدالتهاى ظاهريّه اكتفاء نموده باشد ، بطور مسلّم اين بادهاى مسموم او را از بين مىبَرد ، و آن درخت را مىشكند و از ريشه بيرون مىآورد . و ما دربارهء اين
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 145 | السيد محمد حسين الطهراني