پرهيز مىكردند ؛ براى اينكه محيط عوض مىشود ؛ انسان را از محيطى به يك محيط ديگر مىبرند . و چون خويشتن را داراى نفس مطمئنّه نمىيابند ، از ورود در هَزاهِز اجتناب مىورزند .
عيناً مانند اين است كه : فى المثل إنسان در زمستان از طهران به مقصد حجّ حركت مىكند ، با اينكه محيط طهران پر از برف است ، أمّا همين كه به سر زمين حجاز رسيد ، بايد لباسهاى زمستانى را از بدن بيرون نموده ، و لباس مناسبِ با هواى آنجا را بپوشد . و اين به جهت اختلاف محيط است . در حالى كه ساكنين طهران گمان مىكنند كه هواى حجاز هم مانند طهران است ، و بالعكس .
أفرادى كه دست به كارهاى عمومى مىزنند و عنوان ولايت عمومى دارند ، مسؤوليّت آنها بسيار مشكل است ؛ و خيلى بايد تقواى إلهى داشته باشند . دائماً بايد با خداى خود ربط داشته باشند . يعنى در عين اينكه به مردم أمر مىكنند ، پيوسته مُؤتَمِر به أوامر پروردگار باشند . هميشه در حال نياز بوده و از پروردگار ملتمسانه سوال كنند . و على الدّوام نسبت به مردم و حتّى به خدّام خود متواضع باشند ؛ در مجالس فقراء بروند ، و روى حصير بنشينند ؛ تا اينكه بسبب اين ذلّت نفس ، آن غرور و تكبّرى را كه لازمهء ولايت است ، در وجود خود از بين ببرند و نگذارند نطفة غرور در رحم جاه و اعتبارشان رشد نموده بزرگ شود . چون از طرفى ، اين نفسانيّات ريشهاى در وجود إنسان دارد ؛ و آن ولايت و اعتبارِ پندارى نيز براى إنسان ، حكم زمينهء مستعدّ براى پرورش و گسترش استكبار مىشود ؛ و از طرف ديگر هم ، إنسان حرف كسى را گوش نمىكند و هيچكس به إنسان كمترين إيرادى نمىگيرد و أمرى نمىكند ؛ لذا موقعيّت ظروف و مناسبات محيط و سائر لوازم و خواصّ ، اقتضا مىكند تا جنبه آمريّت إنسان أوج گرفته ، پيوسته بطور ضريب تصاعدى رو به بالا رود .
أمّا أمير المؤمنين عليه السّلام اينطور نبودند . او دائماً به ديگران أمر مىكرد ، و پيوسته خودش أمر خدا را نيز گوش مىكرد ؛ و در عين حال دائماً گريه
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٧