تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
أفرادى از بزرگان سابقين كه اين تفسير را ردّ كرده‌اند منحصرند در همين أفراد . البتّه از متأخّرين هم بسيارى از أفراد ردّ كرده‌اند ؛ و آن را معتبر نمىشمرند ؛ ولى از متقدّمين هم سه نفر هستند : ميرداماد ، ابن غضائرى ، و علّامة حلّىّ .

أدلّه حاجى نورى ( ره ) در ردّ سيّد هاشم خوانسارى و إثبات حجّيّت تفسير

مرحوم حاج ميرزا حسين نورى در اينجا به ده وجه ، تضعيف علّامه و ابن غضائرى و محقّق ميرداماد را ردّ كرده ؛ و در إثبات اعتبار اين تفسير پافشارى نموده است . از جمله اينكه مىگويد : شيخ صدوق با كمال آن دقّت و نزديكى و درايت ، چگونه اين مرد را مجهول ندانسته و او را معتبر مىشمرد ؛ و بعد از دو قرن ابن غضائرى آمده و بر كلام صدوق إشكال كرده است ! با اينكه صدوق با تمام دقّت و حسن نظر و إتقان ، و أقربيّت عهدش ، چگونه در « من لا يحضره الفقيه » و أكثر كتبش أحاديث اين تفسير را آورده است ؟ ! و از جمله اينكه مىفرمايد : اين تفسير متعلّق به حضرت أبو محمد إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام است نه به پدر ايشان حضرت أبو الحسن إمام هادى عليه السّلام ، چنان كه محقّق ميرداماد گمان كرده است كه آن تفسير كه به روايت حسن بن خالد برقى است ، و مفصّل است و يكصد و بيست جلد مىباشد ، غير از اين تفسير يك جلدى است . بلكه يك تفسير بيشتر نيست ؛ و آن همين تفسيرى است كه تفسير إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام مىباشد و بقيّة آن از بين رفته و اين مقدار باقى مانده است . و از جمله مطالبش اين است كه : ما چهار كتاب در فنّ رجال از سه تن از مشايخ داريم كه شيعه به آنها اعتماد دارد : « رجال نجاشى ، رجال كشّى ، فهرست و رجال شيخ طوسى » . اين سه بزرگوار ، سه عالم رجال شناسند كه بزرگان از علماء به گفتار و تشخيص اينها در تعديل و جرح رُوات اعتماد مىكنند ؛ و اينها هيچكدام در كتب أربعة رجاليّة خود محمّد بن قاسم را تضعيف نكرده‌اند .