زياد ، و از علىّ بن محمّد سيّار ، كه اين دو از پدرانشان ، و پدرانشان از حضرت إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام روايت مىكنند .
شهيد ثانى قدّس سرّه در « مُنيةُ المُريد » بطور جزم از اين تفسير نقل كرده است و در إجازهء كبير خود به شيخ حسين بن عبد الصّمد حارثى هَمْدانىّ ( پدر شيخ بهائى ) عين اين عباراتى را كه ما از محقّق كَرَكىّ در اينجا نقل كرديم ، او نيز نقل مىكند .
ملّا محمّد تقىّ مجلسى ( مجلسى أوّل ) رضوان الله عليه در مشيخة « مَنْ لا يَحضُرهُ الفَقيه » اين تفسير را معتبر مىشمرد ؛ و محمّد بن قاسم أسترآبادى را كه ابن غضائرى ضعيف شمرده است ، موثّق دانسته ؛ تضعيف او را ردّ مىكند ؛ و مىگويد : اين تفسير از إمام عليه السّلام وارد است ؛ و وجهى ندارد إنسان آن را ردّ بكند .
ملّا محمّد باقر مجلسى رضوان الله عليه كه مجلسى ثانى است در « بحار الانوار » كتاب تفسير منسوب به حضرت عسكرىّ را از كتب معتبرهء معروفه شمرده ، و گفته است : صدوق بر آن اعتماد نموده است ؛ و نبايد به طعن بعضى از محدّثين كه در آن إشكالى كردهاند گوش فرا داد ؛ چرا كه صدوق أعرف و أقرب است به زمان أسترآبادى از سائرين كه او را قدح كردهاند .
اينها أفرادى هستند كه اين تفسير را معتبر شمرده و در كتب خود از او نقل كردهاند .
علمائى كه تفسير منسوب به حضرت عسكرى عليه السّلام را معتبر نميدانند
أمّا مخالفين اين تفسير ، أوّل آنها ابن غضائرى است كه بعد از يكى دو سه قرن بعد از مرحوم صدوق بوده است و اين تفسير را مجعول مىداند ، و مىگويد : ساختگى است و هيچ سندى ندارد و مطالب و محتويات آن دلالت بر مجعوليّتش مىكند .
دوّم از كسانى كه قدح در اين تفسير كردهاند ، علّامة حلّى است در كتاب « خلاصه » ( خلاصه كتاب مختصرى است از علّامة حلّى در رجال ) كه فرموده