است بر نزول قرآن به حقّ . پس نزول قرآن به حقّ بر قلب پيغمبر ، كه واعِى وحى إلهى است ، و مُتلقِّى أسرار لاهوتى و جبروتى و ملكوتىِ حضرت پروردگار است ، علّت است بر اين كه معلولش بر او مترتّب بشود . معلولش چيست ؟ هُوَ الْحُكْمُ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أرَاهُ اللَهُ وَ هُوَ الْحق . ما قرآن را به حقّ نازل كرديم ، تا آنكه تو در ميان مردم
بِما أَراكَ اللَّهُ
كه همان حقّ است ، حكم كنى .
يكى ديگر از آيات قرآن اين است :
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ .
« 1 »
« مردم ، يك امّت واحد بودند ، بسيط و ساده ، اختلافى نداشتند ، آداب و رسوم آنها متفرّق و مُتشتِّت و مُتَشَأّنِ به شؤُونِ مختلف نبود ، و در يك عالمِ بساطت و سادگى زندگى مىكردند . خداوند پيغمبران را مبعوث فرمود ، تا اينكه بشارت دهند و بترسانند ؛ و با آنها كتاب را به حقّ نازل فرمود ، تا اينكه كتاب در ميان مردم ، در آنچه كه با هم اختلاف دارند ، حكم كند . »
در اين آيه هم ، حكم بين مردم در مسائل مُختَلَفٌ فيها ، متفرّع است بر نزول كتاب بر أنبياء ، به حقّ . و عين تقريبى را كه در آيه سابق عرض شد ، در اينجا هم با همان تقريب استفاده مىشود كه حكم به حقّ در ميان مردم بايد مترتّبِ به حقّ باشد ؛ و آن ، نزولِ كتاب است به حقّ ، بر أنبياء .
يكى ديگر از آيات اين آيه است :
وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ
. « 2 »
ما بسوى تو قرآن را به حقّ نازل كرديم ؛ اين قرآن تصديق كننده است آنچه را كه در برابر اوست از كتابهاى سابقين ( تورات ، إنجيل ، و غيرهما )
هامش
( 1 ) . صدر آيه 213 ، از سورهء 2 : البقرة
( 2 ) صدر آيه 48 ، از سورهء 5 : المآئدة