تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
لِلْخائِنِينَ خَصِيماً
. « 1 » « بدرستى كه ما قرآن را بسوى تو به حقّ نازل كرديم براى اين كه حكم كنى در ميان مردم به آنچه كه خدا به تو نشان داده است . و خَصِيم ، لَهِ خائنين و مُدافِع آنان نباش . » بلكه مُدافع از مؤمنين عليه خائنين باش ! استدلال به اين آيه هم متوقّف است بر انحصارِ لزوم تبعيّت از حقّ ، و عدم فصل بين حقّ و باطل . چون در قرآن مجيد آمده است :
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ
. « 2 » ميان حقّ و باطل فاصله‌اى نيست ، اگر از حقّ عدول كرديد ، در دامن باطل افتاده‌ايد . إنسان جائى را نمىتواند پيدا كند ، كه برزخِ بين حقّ و باطل باشد . اگر أمرى متحقّقِ به حقّ بود و واقعيّتِ صرف بود ، آن حق است ؛ و اگر نبود باطل است . برزخ بينِ حقّ و باطل وجود ندارد . و آيه در اينجا مىفرمايد : ما قرآن را به حقّ بر تو نازل كرديم . به حقّ يعنى عينِ حقّ و حقيقت و متنِ واقع و أصالت ، كه أبداً شائبه‌اى از آراء شيطانيّه و أفكار نفسانيّه و آراء شخصيّه و مطالبى كه با متن واقع تطبيق نكند ، در او نيست . بلكه از أخبار سابقين و أحكام و قوانين و معارف ، آنچه متن واقع و حاقّ حقيقت بود ، آن را بسوى تو نازل كرديم ، براى اينكه در ميان مردم حكم كنى بِمَآ أَرَيكَ اللَهُ . پس آن رؤيتى كه خداوند به تو داده ، رؤيتى است كه بر أساس اين حقّ و حقيقت نزول قرآن داده است و آن رؤيت تو ، علم حضورى و وجدانى است . چون قرآن را ما به حقّ نازل كرديم تا اينكه
بِما أَراكَ اللَّهُ
حكم كنى ، و اگر به حقّ نازل نمىكرديم ، آن رؤيت تو ، رؤيت خدائى نبود ، رؤيت شخصى و مَشُوبِ به باطل بود . بنابراين ما كه قرآن را به حقّ نازل كرديم ، براى اين است كه : ديد و فكر تو ، حقّ و متّصل به غيب و أصالت و حقيقت باشد ( و اين معنىِ علم حضورى و علم وجدانى است ) ، كه در ميان مردم
بِما أَراكَ اللَّهُ
حكم كنى . و اين متفرّع
هامش
( 1 ) آيه 105 ، از سورهء 4 : النّسآء ( 2 ) ذيل آيه 32 ، از سورهء 10 : يونس