بودند سهميّههاى زيادى دادند ، يكى از أصحاب آمد و گفت : يا رسول الله ، اعْدِلْ ! در اين تقسيمى كه مىخواهى بكنى عدالت كن ! پيغمبر فرمودند : وَيْحَكَ ! إنْ لَمْ أَعْدِلْ فَمَنْ يَعْدِلُ ؟ ! واى بر تو ! اگر من عدالت نكنم پس چه كسى عدالت مىكند ؟ !
باز در يكى از همين تقسيمها بود كه گفتند : محمّد ( صلّى الله عليه و آله و سلَّم ) در تقسيم عدالت نكرده است . ابن مسعود اين مطلب را شنيد و گفت : قسم به خدا ، من الآن حركت مىكنم تا بروم در نزد پيغمبر و بگويم : فلان شخص دربارهء شما چنين گفت . و آمد نزد پيغمبر و گفت : فلان شخص چنين گفته است . پيامبر بشدّت عصبانى و ناراحت و برافروخته شدند ؛ و فرمودند : اى خدا چه كنم ؟ ! قسم به خدا برادرم موسى از اين أذيّتها مىكشيد و در مقابل كلام قوم خود صبر مىكرد ، اگر من عدالت نكنم پس چه كسى عدالت مىكند ؟ !
حال آن شخص دوست دارد كه حكم پيغمبر لَهِ او باشد ، صد يا هزار شتر از اين غنائم به او بدهند ، ولى پيغمبر نمىدهد ، و از روى مصلحتى كه خود در نظر دارد قسمت مىكند ( البتّه نه آن مقدارى كه بايد يكسان بين همه تقسيم بشود ، بلكه آن مقدارى كه سهميّهء خمس از غنائم است و اختيارش با پيغمبر است ) ، در اين صورت كه به مردم نمىرسد ناراحت مىشوند .
اينها إيمان نمىآورند و به حقيقت إيمان نمىرسند ، مگر اينكه در تمام مرافعات و مشاجرات خود نزد تو آيند و تو را حَكَم قرار بدهند ، نه غير تو را ؛ و هنگامى كه در ميان آنان حكم كردى ، آنها با كمال آرامش دل و سكينهء خاطر ، بدون هيچ دغدغه و گرفتگى در سينه هايشان ، از نزد تو مراجعت كنند . آن وقت اينها مؤمن هستند .
در اينجا خداوند تبارك و تعالى ، نفس پيغمبر را مركز حكم قرار داده كه همهء مردم بايد به دور پيغمبر بگردند ؛ محور مشاجرات و مخاصماتشان بايد
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 66
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٦