اختصاص به ديگرى دارد ؛ حكم در يك مورد ، لَه يكى است و عليه ديگرى - حكم از اين حاكمى كه من او را بر شما جعل كردم ، اگر عليه او هم باشد ، آن حكم ، حكم خداست . اگر مخالفت كند بايد بداند كه : به حكم خدا استخفاف كرده است ؛ حكم خدا را سبك شمرده است ؛ و با اين عمل خود ، ما را ردّ نموده است ؛ و كسى كه ما را ردّ كند خدا را ردّ كرده است ؛ و اين عمل ، همرديف و همطراز شرك به خداست .
زيرا ما از خود ، أمر و نهيى نداريم . اين جعلى كه من ميكنم از نزد خودم ، بِما أنِّى أنِّى نيست ، بلكه بِما أنِّى خَليفَةُ رَسولِ اللَه است ؛ و رسول الله هم آيتِ عُظماى پروردگار است ؛ و حكم او نيز حكم پروردگار است ؛ و رسول خدا ، ما أهل بيت را به عنوان ثَقَل در مقابل ثقلِ ديگر كه كتاب الله است قرار داده است و حجّيّت قول ما و حجّيّت كتاب خدا را در رديف واحد بيان فرموده است . إنِّى تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ ، أَلا وَ إنَّهُمَا الْخَلِيفَتَانِ مِنْ بَعْدِى . اين كلام دلالت مىكند : همين طور كه كتاب خدا بعد از من حجّت است ، و شما تمام أحكام را از كتاب خدا مىگيريد ، و وقتى مطلبى به آيهاى از كتاب خدا منتهى شد ، حقّ اعتراض و گفتگو نداريد و مطلب تمام مىشود ( قرآن معصوم است ، كتاب خدا عصمت دارد ) أهل بيت من نيز كه بعد از من به عنوان إمامت بر شما آنها را معرّفى كردهام ، داراى عصمت هستند ! يعنى خطائى در رفتار و گفتار آنان وجود ندارد . قول آنها و گفتارشان مانند كتاب خدا حجّيّت دارد . بنابراين كسى كه ما را ردّ كند رسول خدا را ردّ كرده و كتاب خدا را ردّ نموده است ؛ عليهذا خود خدا را ردّ كرده است و كسى كه ردّ خدا كند شرك به خدا آورده است .
مطلب بسيار روشن است و حضرت خيلى خوب بيان مىكند و نشان ميدهد كه ما از قِبَلِ خود هيچ استقلال و أنانيّت و شخصيّتى نداريم . آنچه داريم عين شخصيّت حقّ و ولايت حقّ و أمر و نهى حقّ و أمر و نهى رسول الله است . و ولايت ما ولايت خداست . پس حكمى كه مىكنيم كه : إنِّى قَدْ جَعَلْتُهُ حَاكِمًا ،
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 205
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠٥