تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مصر رفته و از طرف رسول خدا پيغام برده بود ، در هنگام مراجعت با آنها همراهى مىكرد . و او هم در راه ، خيلى از تعاليم دينى را به آن مرد و همين دو مخدّره تعليم كرد . و در بعضى از روايات وارد است كه مابور در بين راه و قبل از اينكه خدمت پيغمبر برسد ، إسلام آورد . اين دو كنيز را كه براى رسول خدا آوردند ، حضرت ، نسرين را به حسّان بن ثابت بخشيدند و ماريه را براى خودشان قرار دادند . بعضى از زنان پيغمبر بخصوص عائشه و حفصه پيغمبر را بسيار أذيّت مىكردند و مىگفتند : اين چه كارى است ! مگر ما زن‌هاى تو نيستيم و داراى چنين و چنان خصوصيّاتى نمىباشيم ؟ با اينكه اختيار كنيز بر پيغمبر جائز و حلال است ، و ليكن چون ماريه زنى زيبا و داراى خصوصيّات ممتازى بود بر او حسد ورزيده و أمر را بر پيغمبر مشكل گردانيدند . لذا آن حضرت خسته شده و ماريه را برداشته ، آوردند در أعالىِ مدينه كه متصّل به نَجْد بود ، إسكان دادند . در آنجا باغاتى بود و چاه آبى هم براى آنها حَفر نمودند ؛ و هم اينك به آنجا مَشْرَبهء أُمِّ إبراهيم مىگويند . و بعضى از شيعيان در آنجا سُكنى دارند . پيغمبر براى ديدن ماريه به آن محلّ مىرفتند ؛ زيرا از مدينه دور و از فتنه و حسد زنانشان مصون بودند . ماريه زن بسيار بزرگوار و مؤمنه و با فهم ، و زن با شخصيّت و با أدب و با احتياط و با تربيتى بود ؛ و از محبّين حضرت زهراء و أمير المؤمنين علَيْهِمَا الصّلوةُ و السّلام به حساب مىآمد . اينها از خصوصيّات بارز او بود كه شايد همين موارد موجب حسد ديگران مىگرديد . خداوند از ماريه فرزندى به رسول خدا داد بنام إبراهيم ؛ و يك سال و هشت ماه تقريباً از عمر او گذشت و از دنيا رفت . فرزند آوردن ماريه براى عائشه خيلى گران آمد ؛ زيرا كه خود بچّه نداشت