وقتى كه أمير المؤمنين عليه السّلام به آنجا رفتند ، و او ديد أمير المؤمنين از دور بسوى او مىآيند و قصد قتل او را دارند ، خود را عريان كرد تا اينكه به علىّ عليه السّلام نشان دهد كه او أجَبّ است ؛ و أصلًا هيچ ندارد . لَا شَىْءَ مَعَهُ مِمَّا يَكُونُ مَعَ الرِّجَالِ . از آلت رجوليّت در او هيچ نيست . أمير المؤمنين عليه السّلام از اين كار دست برداشتند .
و همچنين ابن شهرآشوب « 1 » از أبو نُعَيم إصفهانى در « حلية الاوليآء » در خبرى با إسناد خود از محمّد بن إسحق مىگويد : إنَّهُ كَانَ ابْنُ عَمٍّ لَهَا يَزُورُهَا فَأَنْفَذَ عَلِيًّا لِيَقْتُلَهُ .
ماريه پسر عموئى داشت كه بعضى أوقات به ملاقات او مىرفت . رسول خدا ، صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ، علىّ را فرستاد تا اينكه او را بكشد . قَالَ : فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَهِ ! أَكُونُ فِى أَمْرِكَ إذَا أَرْسَلْتَنِى كَالسَّبَكَة « 2 » الْمُحْمَاةِ ؟ ! - وَ فِى رِوَايَةٍ : كَالْمِسْمَارِ الْمُحْمَى فِى الْوَبَرِ - وَ لَا يَثْنِينِى شَىْءٌ حَتَّى أَمْضِىَ لِمَا أَرْسَلْتَنِى بِهِ ؟ ! وَ الشَّاهِدُ يَرَى مَا لَا يَرَى الْغَآئِبُ !
أمير المؤمنين عليه السّلام عرض كردند : يا رسولَ الله ! در اين مأموريّتى كه به من محوَّل نمودهايد چگونه باشم ؟ آيا مثل آهن گداخته كه با آن زمين را شيار مىكنند بروم و كار را انجام بدهم ؟ يا مانند ميخ داغ شدهاى كه در كُرك فرو مىرود و كارش را انجام مىدهد ؛ بدون تأمّل ، فرمان شما را إطاعت كنم ؛ و هيچ چيز مرا از آن مقصد برنگرداند ؟ ! يا اينكه اين مأموريت را با تحقيق و تفحّص به انجام برسانم ؟ وَ الشَّاهِدُ يَرَى مَا لَا يَرَى الْغَآئِبُ ! در حالى كه آنچه را كه شاهد
هامش
( 1 ) مناقب » طبع مطبعهء علميّهء قم ، ج 2 ، ص 225
( 2 ) در معاجم لغت ، چنين لغتى را نيافتيم . آرى ، لغت سَبِيكة بر وزن شريفه آمده است ، و آن عبارت است از : قطعهاى از نقره و مانند آن كه آن را ذوب نمايند و در قالب بريزند و جمع آن سبآئك است . و حقير را گمان چنان است كه صحيح لفظ سِكّة بوده است . و آن عبارت است از : آهنى كه بگاوآهن مىبندند و با آن زمين را شخم ميزنند .