عادل در نزد حاكم شهادت بر دزدى او بدهند ؛ به اين صورت كه : ما ديديم او دزدى نموده است ؛ آن هم با آن شرائطى كه در كتاب حدود ذكر شده است . در اين صورت بايد فوراً حاكم دست او را قطع كند . و إلّا جائز نيست .
كشف جرم از غير طُرُق مشروعه ، حرام است
حاكم اگر بگويد : من خود علم دارم كه اين دزدى كرده ، جائز نيست بعلم خود عمل كند . زيرا اگر حاكم بگويد كه : از بعضى طُرق غير متعارف ، بر من ثابت شده كه اين شخص دزدى كرده است ، مثلًا بواسطهء مَنْيِتيزْم و هيپْنوتيِزْم و أمثالها ، بچّهاى را خواب كردند و او دزد را ديده و نشان داده ، با آنكه آن دزد را تا به حال نديده بوده ، و شكلش را هم نمىشناخته است ؛ تمام خصوصيّاتى را كه دزد دارد نشان داده كه آن دزد ، برادر همين صاحب خانه است و لباس و شكلش اينست ، و آمد و اين شىء خاصّ را برداشت و رفت ؛ اين براى حاكم در بسيارى از موارد ، يقين إيجاد مىكند و ليكن نمىتواند بر طبق اين أمر كارى بكند .
إنسان ، با أرواح جنّ و بعضى از أرواح ديگر ارتباط برقرار كرده ، و از بسيارى از مَغيبات خبر پيدا مىكند و مىتواند خبر بدهد ؛ و ليكن نمىتواند بر طبقش رفتار كند . و نيز بواسطهء تسخير شمس و قمر و أمثال اينها ، ممكن است بر بعضى از امور مَخفيّه اطّلاع پيدا كند ؛ ولى نمىتواند خبر بدهد .
و اگر اين راهها و اين طرق باز بود ، عالَم پر از فساد مىشد . خدا كه نمىخواهد آبروى مردم را برده ، فساد آنها را ظاهر كند . فساد در تمام نفوس مُندَمِج و مُتَراكم است . آن روزى كه روز جزاست ، روز ديگرى است . اين عالم كه در آن زندگى مىكنيم ، عالم كثيف ، عالم سرپوش و حجاب است ؛ و معايبِ همه در اينجا مختفى است .
در آن مواردى كه دستور داده شده گناهكار را بياورند و حدّ بزنند ، دست دزد را ببرّند ، آنجائى است كه مطلب ظاهر بشود و كسى آن را ببيند و از اين طريق
هامش
انتهى كلام غزّالى