تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
و تمام مسائلى كه شيعه با عامّه از آن زمان تا به حال در آنها اختلاف دارند فقط به اين يك أصل بر مىگردد كه : شيعه متعبّد به نَصّ است ؛ ولى آنها از نصّ تجاوز مىكنند و مىگويند : و لو اينكه در مسأله‌اى نصّ وارد شده ، و قرآن است ، نصّ است ، يا سنّت پيغمبر مسلّماً آمده است ، ولى مصلحت نيست ما طبق آن رفتار كنيم ؛ بلكه ما هم خودمان فكر داريم ؛ ما مىبينيم اين شخص كه پشت مسجد ايستاده و پيغمبر أمر به كشتن او مىكند ، مشغول نماز است ؛ مسلمان را كه نمىشود كشت ، نماز خوان را كه نبايد كشت ! إظهار نظر و اجتهاد در مقابل نصّ مىكنند . اين مسأله است كه شيعه و سنّى در آن اختلاف دارند . عيناً مانند داستان حضرت موسى و خضر - على نبيّنا و آله و عليهما السّلام - است كه :
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً
« 1 » حضرت موسى با خضر روان شدند تا اينكه به محلّى رسيدند كه أطفال مشغول بازى بودند . در آن حال حضرت خضر يك طفلى را كشتند . حضرت موسى به ايشان اعتراض كردند كه : آيا تو يك نَفْس پاك و بى گناه و جاندارى را به غير حقّ و بدون تلافى و قصاص كشتى ؟ ! - در حالى كه كسى را نكشته بود كه بعنوان قصاص كشتن او جائز باشد - تو به چه جهت او را كشتى ؟
لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً
. تو كار منكرى كردى ، كار ناپسندى كردى ! ولى حضرت خضر ، اين عمل را انجام داد ؛ و بعد هم مصلحتش را براى حضرت موسى مفصّل بيان نمود . حال ، شاهد ما در اين است كه كار حضرت خضر ( كشتن آن نوجوان بدون دِيَه و بدون قصاص ؛ و بدون اينكه قتل نفس محترمه‌اى كرده باشد ) بر أساس إدراك و ديدى است كه حضرت خضر نسبت به عواقبِ أمر داشته و براى او روشن بوده است كه اين نوجوان اگر بزرگ بشود ، پدر و مادرش را كافر و مشرك مىكند ، و از دين بر مىگرداند ؛ و بايد او را از سر راه بردارد . اين إدراك
هامش
( 1 ) آيه 74 ، از سورهء 18 : الكَهْف