راه كسب احكام در زمان غيبت ، طريقهء مألوفهء فقهاست ؛ و بايد عامّهء مردم از راه تعليم و تعلّم و تدريس و تدرّس و بيان روايات أئمّهء معصومين ، احكام را اخذ كنند و به اعمال و وظائف خود رفتار نمايند . طبق أدلّهء قطعيّه و شواهد يقينيّه مطلب از اين قرار است ، و به ضرورت مُسَلَّميّتِ اجماع مسلمين و همهء شيعه ، راه منحصر به فرد است . براى عامّهء مردم ابداً چارهاى جز رجوع به علماء و فقهاء نيست ، و گرنه در كام شيطان فرو رفته و لقمهء چربى براى يك بار بلعيدن او مىشوند .
پاسخ از « اشكال چهارم : كفايت روح مرحوم آية الله انصارى در تربيت شاگردان »
امّا پاسخ اشكال چهارم : اين استدلال صد در صد همان استدلال عُمر است كه گفت : پس از رسول خدا ، احتياج به امام زنده نداريم . سنّت رسول خدا در دست است ، و كتاب خدا براى ما بس است : حَسْبُنا كِتابُ اللهِ ، كَفانا كِتابُ الله . اگر روح انصارى پس از مرگ در تدبير امور عالم ظاهر كافى بود ، و نياز به استاد زندهء وارستهء پيراستهء از هواى نفس گذشته نبود ، چرا رسول خدا صلّى الله عليه و آله اين همه توصيه و سفارش و بيان و خطبه دربارهء رجوع به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام ايراد فرمود ؟ چرا آن گروه انبوه را در مراجعت از حِجّة الوَداع در هَجير تابستان در جُحْفَه در سرزمين غدير خمّ معطّل كرد و آن خطبهء غرّا و شيوا را قرائت فرمود ؟ آيا روح آية الله انصارى قوىتر است يا روح رسول الله ؟ !
چرا أمير المؤمنين عليه السّلام وصيّت به امام حسن مجتبى عليه السّلام نمود ؟ و چرا هر يك از امامان وصيّت به امام زندهاى نمودند ، و تا امروز هم ما قائل به امام زنده هستيم ؟ و برآورده شدن حاجات و توسّلات و تدبير امور عالم به دست ولىّ الله المُطلق الاعظم حجّة بن الحسن العسكرىّ أرواحنا فداه مىباشد ؟ بطورى كه توسّل به هر امام و هر ولىّ متوفّى به آن حضرت بر ميگردد ، و رتق و فتق امور به يد مبارك اوست . چرا هر پيامبرى براى خود جانشين معيّن نمود ؟ كافى بود كه به تمام امّت بگويد : من كه از دنيا رفتم ، روحم قوىتر مىشود ، نفسم