بعضى از شاگردان مرحوم آية الله حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى قدَّس اللهُ تربتَه همچون حاج آقا سيّد حسين فاطمى و آقا حاج سيّد محمود رفته و مذاكراتى داشته است .
مرحوم انصارى در زمان سلوك خود ، نيازمند به استاد بود
علاوه ، طريق آن مرحوم در بَدو امر صحيح نبوده است ؛ خود ايشان به حقير فرمودند : من كه به قم براى تحصيل مشرّف شدم ، بنايم مبارزه با اهل عرفان بود ، و با يك نفر از معروفين همدان كه مدّعى اين مطالب بود سخت درافتاده بودم . چون به قم رفتم مدّتى براى تسخير ارواح و تسخير جنّيان رياضت كشيدم ، ولى خداوند مرحمت فرمود و مرا در ميان راهِ گمراهى نجات داد ، و به سوى حقّ و حقيقت و عرفان الهى رهنمائى فرمود . اين خواست خدا بود كه بر اين بندهء ضعيف منّت نهاد . و اضافه فرمودند : هر كس با جنّيان سر و كار داشته باشد ، گرچه با مسلمانان آنها باشد ، بالاخره كافر از دنيا خواهد رفت . ميفرمودند : پس از آنكه خداوند مرا نمايانيد كه آن روش غلط است و راه حقّ ، عشق به خدا و عبوديّت اوست ، من دست تنها ماندم . هيچ چارهاى نميدانستم . صبحها به كوهها و بيابانها ميرفتم تا غروب آفتاب تنها و تنها . مدّت چهل و پنجاه روز بدين منوال متحيّر و سرگردان بودم ، تا اضطرار به حدّ نهايت رسيد و خواب و خوراك را از من ربود ؛ در اين حال بود كه بارقهء رحمت بر دلم خورد و نسيم زلال از عالم ربوبى مرا نوازش داد ، تا توانستم راه را پيدا كنم .
تازه اين ابتداى پيدا نمودن راه بود كه باب مكاشفات بر ايشان باز شد ، و بالاخره به مقصد رسيده و داراى توحيد ذاتى الهى شدند .
ولى با چه خون دلها و مشكلات كه فقط رفقا و ارادتمندان همدانى ايشان ميدانند ؛ تازه ايشان در عنفوان رشد و كمال روحى و تازه به ثمر نشستن درخت