تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
استاد به او دهنه مىزند ، لگام مىزند ، پالان مىنهد ، ركاب درست مىكند ؛ آمادهء براى سوارى . نرُن‌ها ، شاپور ذوالاكتاف‌ها ، هيتلرها ، بلعم باعورها ، و بالاخره مستكبران هر عصر و زمان به نيروى استقلال نفسانى خود كار كردند ، و از تبعيّت استاد و مربّى اخلاقى بيرون بودند و جهانى را به آتش و خون و نفس امّاره و جهنّم گداخته كشيدند . امّا همين‌ها كه در تحت ولايت و مجراى نفسانى استاد در آمدند ، غرورشان شكست ، استبدادشان در هم فرو ريخت ؛ مانند سلمان فارسى و رُشَيد هَجَرى و إبراهيم أدهم و أمثالهم درآمدند . معاويه با حُجْر بن عَدىّ هيچ فرقى نداشت ، جز آنكه او به ارادهء خود مستقلّا كار ميكرد و اين خود را در تحت تربيت استاد قرار داد . آن شد دوزخ ، و اين شد رضوان . آيا مسألهء شيطان و غرور و جهنّم و آيات قرآنيّه ، غير از مسألهء استقلال طلبى و يا در تحت تعليم و تربيت در آمدن است ؟ !

پاسخ از « اشكال سوّم : خداوند در انسان نيروى اتّصال به ملكوت را قرار داده است »

امّا پاسخ اشكال سوّم : درست است كه خداوند بالغريزه و بالفطره نيروئى در انسان نهاده است كه ميتواند با عالم غيب متّصل شود و رابطه بر قرار نمايد ، ولى آيا اين نيرو در جميع مردم عالم بالفعل موجود است ؟ ! و يا بايد در اثر تربيت و تعليم استاد ، اين قابليّت به فعليّت رسد ؟ و اين استعداد بروز و ظهور نمايد ؟ و اين غنچهء نهفتهء تو در توى عميق ، شكوفا گردد ؟ آيا همهء مردم جهان از عالم و عامى ، عالى و دانى ، داراى اين قدرت هستند كه بتوانند از عالم غيب حقائق را بگيرند ؟ يا نه ! در ميليونها نفر يك نفر هم پيدا نمىشود ؟ در اين صورت إحاله به عالم غيب ، غير از احاله به شيطان و خاطرات ابليسيّه در طىّ طريق و به اوهام و افكار جنّيان متمرّده و تسويلات ضالّه و مضلّهء نفس امّاره ، ثمر ديگرى در بردارد ؟ !
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 48 | السيد محمد حسين الطهراني