عليه السّلام و آن مرد پير شوريدهء آشفتهء آلفتهء دل خستهء در بند بسته : حاج مشهدى هادى خانْصَنَمى ابهرى كه در نشستها خواندن قرآن و تفسير را دوست ميداشت و از حقير طلب ميكرد كه تفسير بگويم - در ضمن بيان تفسيرى كراراً و مراراً به تمام نقاط ضعفِ رويّه و افكار آقايان بطور اجمال و كلّى اشاره مىنمودم ؛ و البتّه اين تفاسير به گوش همه مىرسيد و اتمام حجّت براى همگى مىشد . از جمله در مرّات عديده آن أدلّهء پنجگانه را ردّ نموده و بر همه ثابت شد كه آنچه را كه حقير ميگويم صحيح است .
پاسخ از « اشكال اوّل : عدم احتياج به استاد با وجود امام زمان عجّل اللهُ فرجَه »
امّا پاسخ إشكال اوّل اينست كه : درست است كه امام زمان عجَّل اللهُ تعالَى فرجَه الشّريف زنده و حاضر و ناظر به همهء اعمال است ، و طبق عقيده و ايمان شيعه ، داراى ولايت كلّيّهء الهيّه است ، و تكويناً و تشريعاً در مصدر ولايت و آبشخوار احكام و جريان امور مىباشد ؛ ولى آيا اين اعتقاد و عقيده بايد راه ما را به استاد ببندد ؟ ! و بدون هيچ دستور و تبعيّتى از ارشادات او در راه سير و سلوك خود به مقصد برسيم ؟ ! و فقط و فقط از امام زمان كه غائب از نظر ماست و به صورت ظاهر هم به او دسترسى نداريم استمداد نمائيم ؟ !
چرا ما در سائر امور اين كار را نمىكنيم ؟ ! چرا در خواندن حديث و تفسير و فقه و اصول و تمام علوم شرعيّه از حكمت و اخلاق دنبال استاد ميرويم و بهترين و عالىترين استاد ذى فنّ را اختيار مىنمائيم ، و سالهاى سال بلكه يك عمر در تحت تعليم و تدريس او بسر مىبريم ؟ !
اگر وجود امام زمان ما را از استاد بى نياز مىكند ، چرا در اين علوم بى نياز نمىكند ؟ شما كه معتقديد و ادّعا مىكنيد : امام زمان به تمام جهان و جهانيان و جميع علوم و أسرار و به غيب ملك و ملكوت احاطهء علميّه بلكه احاطهء وجوديّه دارد ، چرا در اينگونه از علوم وى را فاقد احاطه مىپنداريد ؟ ! آنگاه با هزاران رنج و شكنجه و سفرهاى طولانى به نجف اشرف ، و زندگيهاى سادهء