تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
بارى ، جواهر نفيس و گرانبها را طفل نمىشناسد . خَرمُهره را از فيروزه برتر ميداند . طلاى مصنوعى را از طلاى واقعى چه بسا بهتر مىپسندد . شخص عامى و بى سواد به خطّ زيباى مير عماد حسنى كه بر روى كاغذ نوشته است وقعى نمىنهد ، امّا خطّ نازيبا و غلط و نادرستى را كه با آب‌طلا نوشته باشند ترجيح ميدهد و انتخاب مىكند . امّا آن خطشناس كه به دقائق فنّ خطّ آگاه است ، چه بسا يك صفحه از آن خطّ مير را به ميليونها تومان بخرد ، و اين صفحات طلا و يا مطلّاى خطّ نازيبا را براى ذوب كردن و نابود ساختن به كوره بفرستد . يك صفحه ، يك تابلوى نقّاشى و ميناكارى را كه اسرار و دقائق اين فنّ در آن به كار برده شده است ، آن دهاتى شلغم فروش چه ميداند ؟ و چه ادراك مىكند ؟ ! امّا آن استاد نقّاش و ميناكارى كه عمرى را در اين فنّ صرف نموده است ميداند كه چه كرامتها و اعجازى را در اين صفحه و تابلو اعمال نموده است . چه بسا آن دهاتى بعضى از تابلوهاى قرمز رنگ و بدون فنّ و إعمال صنعت را بر آن نقّاشى و ميناكارى ترجيح دهد ، امّا استاد نقّاش و ميناكار ممكن است براى خريد يك صفحه از آن خانه و هستى و زندگى خويش را بفروشد . در اينجاست كه كم كم معلوم مىشود حاج سيّد هاشم حدّاد چه كسى بوده است ؟ با آنكه وَ الله و بالله براى خود من معلوم نشده است . يعنى آنچه در اين كتاب ارجمند سعى كردم تا جائى كه بتوانم - حال كه بناى معرّفى است بيشتر او را معرّفى كنم ، و به ارباب سلوك و مشتاقان راه خدا و معرفتِ او چيز مهمترى را ارائه داده باشم ؛ ولى مىبينم كه كُمَيت لنگ است ، و سه ماه تمام است كه به نوشتن اين كتاب اهتمام تمام نموده‌ام و تمام كارهايم را در اين مدّت تعطيل و در غير اين موضوع قلمى بر روى صفحه‌اى نياورده‌ام ، مع الوصف بنياد درون و نداى باطن فرياد مىزند :