كدام عالمى را راستينتر و موحّدتر و به معارف حقّهء حقيقيّة الهيّه نزديكتر از ايشان مىيابيم ؟ ! به علّت آنكه مناط رسالت و نبوّت امور ظاهرى از كسب و كار و سرمايه و حَسَب و نَسَب و علوم ظاهريّه و فنون دنيائيّه نيست . اگر آقاى أنصارى را از معمّم بودن ، و فقيه بودن ، و امام جماعت بودن و هكذا نظائر اين امور خَلع كنيم ، ملاك ارادت و عظمت اين مرد تجلّيات الهيّهاى است كه در راه طولانى با جهاد اكبر براى وى شده است ، و او را به سرحدّ يك عارف الهى درآورده و در مقام و منزلت تمكين نشانده است . گو آنكه همهء اهل همدان هم او را صوفى تلقّى كنند و به تهمتهاى ناروا و ناسزا متّهم دارند ، همسايهاش هم خاكروبه بر در خانهاش بريزد . زيرا تمام اين مصائب را ما بعينها دربارهء أنبياء داريم ، و بيشتر از اينها در احاديث ما وارد شده است . و مَا أُوذِىَ نَبِىٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ قَطُّ « 1 » هم از لسان رسول الله روايت داريم
هامش
آية الله حاج سيّد محمّد على قاضى طباطبائى تصريح به آنچه گفتيم نمودهاند و چنين ذكر كردهاند كه : اين حديث از موضوعات عامّه است .
آية الله حاج سيّد محمّد على قاضى طباطبائى در كتاب « تحقيق دربارهء اوّل أربعين حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام » از طبع سوّم - تبريز ، تحت عنوان : « مراد از آل محمّد چه كسانند ؟ » در ص 468 گويد : فيروزآبادى ( صاحب كتاب اللغة ) گويد : و قَول رَسولِ اللهِ صلَّى اللهُ عليه و ءَاله و سلَّم : عُلَمآءُ أمَّتى كَأنْبيآءِ بَنى إسْرآئيلَ ، و فى لَفظٍ : عُلَمآءُ هَذِهِ الامَّةِ أنْبيآءُ سائِرِ الامَمِ ؛ وَ إنْ كانَ فى إسْنادِهِ مَقالٌ لَكِنْ يُسْتَأْنَسُ بِهِ فيما ذَكَرْناهُ .
( 1 ) اين حديث را با عين اين عبارت ، حقير از لسان مبارك حضرت آية الله علّامهء طباطبائى استاد بى بديلمان رحمةُ الله عليه در رسالهء « مهر تابان » در قسمت دوّم : مصاحبات ، در ابحاث عرفانى ، ص 224 از شمارهء زير مسلسل از طبع اوّل ( و ص 328 از طبع دوّم ) روايت كردهام . ولى در « جامع الصّغير » سيوطىّ ، ص 144 بدين عبارت آورده است : ما اوذىَ أحَدٌ ما اوذيتُ ( عد ) و ابن عساكر عن جابر ( ض ) . ما اوذىَ أحَدٌ ما اوذيتُ فى اللهِ ( حل ) عن أنس ( ح ض ) . و در « كنوز الحقائق » كه در هامش « الجامع الصّغير » مطبوع است در ص 82 ، از ج 2 مناوى فقط عبارت ما اوذىَ أحَدٌ ما اوذيتُ را از ( عد ) روايت نموده است . و در « نهج الفصاحة » أبو القاسم پاينده در طبع بيست و يكم ص 543