تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
باشد ولى خودش جميع مراحل و منازل سلوك را درننورديده باشد ، امكان تعليم و تربيت را به مقصدى كه ختم نبوّت است و ختم ولايت است و خودش طىّ ننموده و از اسرار و خفاياى آن مطّلع نيست ندارد . بنابراين هر چه هم نفوس ، قابل و داراى استعداد شايان باشند و روى فكر و اراده و انديشهء خود بخواهند با عمل به مستحبّات و رياضتهاى مشروعه اين راه را بپيمايند نخواهند توانست . چرا كه راه ، راه عبور از نفس است ؛ چگونه نفس مىتواند خود را عبور دهد و فناء نمايد درحالىكه ارادهء عبور و ارادهء فناء از خواهشهاى نفس است و براى تقويت و كمال او صورت مىگيرد ؟ پس نفس انسان هر چه دست و پا زند و تلاش نمايد ، باز از حيطهء اراده و طلب و خواستهء نفس بيرون نمىآيد ؛ و براى وصول ، نياز به قربانى دارد كه حتماً بايد به دست غيرى بر خلاف خواسته و طلب خودش قربان شود . پس حصول كمال براى انسان بدون إفناء فى الله ( فدا كردن در خدا ) امكان ندارد . و اين امر به دست خود انسان امكان ندارد . و امّا رجوع به هر استادى گرچه كامل نباشد و حاوى و داراى توحيد محض از منهاج خاتم النّبيّين و خاتم الوصيّين نباشد ، آن هم غلط است . زيرا نهايت درجهء تربيت و تكميل استاد آنست كه سالك را مثل خودش تربيت نمايد . و استادى كه خودش واجد آن مقام نيست ، چگونه امكان دارد كه شاگرد را در آن مقام و منزلت به قربانگاه بسپارد ! ؟

در شريعت ختمى نبوّت ، پيروى واقعى از جميع انبياى سَلَف مردود است

ممكن است افرادى از مسلمانان و يا از شيعه باشند كه بسيار خوب و ظاهر الصّلاح و داراى نيّت و روش پاك هم باشند ، و واقعاً هم مُعرِض از دنيا و متوجّه عالم عُقبى باشند ، امّا هنوز خودشان به توحيد مَحض و لَا إلَهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ نرسيده باشند ؛ اينها حقّ ارشاد و دستگيرى ندارند . چرا كه از پيغمبران عليهم السّلام كه برتر نيستند ؛ و امروز اگر پيغمبرى از پيامبران زنده