تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
حالت استعداد محض به فعليّت برساند . خوف و سرور ، قبض و بسط ، وعده و وعيد ، و اشتغال به اعمالى كه موجب رفع حجابهاست ، حتماً براى آنها بايد تحقّق پيدا كند تا به مرحلهء توحيد كامل برسند ؛ و اين فقط با تدبير و تصرّف ، و تعليم و تربيت استاد كامل در مدّت دراز امكان پذير است ، و گرنه آن نفوس همينطور به حالت اوّليّهء خود و يا به تبدّلات و تغيّرات بى رويّه و اصول ، باقى مىمانند تا مرگ آنها را دريابد . تربيت در تحت نظر و ولايت استاد ، حكم همين ورزش‌كاريهاى عديده روى گِلهاست ، و پس از آن به قالب در آوردن مىباشد تا داراى قيمت گردد و بتوان از آن بهره گرفت . اين زمينها اگر هزاران سال هم بر روى آن بگذرد ، و باران بر آنها ببارد ، و خورشيد بر آنها بتابد ؛ مع‌ذلك همينطور به صورت اوّليّهء زمين باقى مىمانند ، و اين خاك در ذات خود ، به خود اجازهء تحويل و تحوّل به خشت را نميدهد . آن دست مربّى خارجى است كه آن را دگرگون مىكند و قابليّت را فعليّت مىبخشد . از اينجاست كه حتماً استاد بايد مسلمانِ شيعهء به توحيد رسيده ، و استاد در فنّ تربيت شاگرد باشد ؛ و گرنه محال است بتواند شاگرد را به صورت كمال خود درآورد . مسلمان يعنى تابع شريعت و منهاج و روش خاتم المرسلين . شيعه يعنى تابع و پيرو ولايت . اينها دو جَناح براى پرواز روح در فضاى عالم قدس مىباشند . و استادى چنين مىتواند گِل وجود و طينت و سرشت استعدادى را در راه و رويّهء ختم نبوّت و ختم ولايت به سرحدّ كمال و اصل گرداند ، كه عظيمترين مرتبه از مراتب انسانيّت است . اگر استاد مسلمان نباشد يا شيعه نباشد ، چنين بصيرتى را ندارد ، و چنين استعداد و توانى را براى اين تبدّلات و تغيّرات ندارد . و يا اگر مسلمان و شيعه