تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
مرا كه نسخهء مجموع كاينات توأم * روا مدار به خوارى فكنده بر سر خاك به ساحل ار چه فكندى به بحر باز آرم * كه موج بحر محيط توام نيم خاشاك ظهور تو به من است و وجود من از تو * وَ لَسْتَ تَظْهَرُ لَوْلاىَ ، لَمْ أكُنْ لَوْلاكْ تو آفتاب منيرىّ و مغربى سايه * ز آفتاب بود سايه را وجود و هلاك « 1 »
و از جمله اين اشعار را :
ديده‌اى وام كنم از تو به رويت نگرم * زانكه شايستهء ديدار تو نبود نظرم « 2 »
چون ترا هر نفسى جلوه به حسنى دگر است * هر نفس زان نگران در تو به چشمى دگرم توئى از منظر چشمم نگران بر رخ خويش * كه توئى مردمك ديده و نور بَصَرم
هامش
( 1 ) « ديوان شمس مغربى » ص 74 و 75 ( 2 ) چقدر لطيف و زيبا حكيم و عارف گرانقدر ما : حاج ملّا هادى سبزوارى أعلَى اللهُ مقامَه در تعليقهء بر « أسفار » ( طبع حروفى ، ج 6 ، در ذيل مقدّمهء مؤلّف در ابتداى سفر سوّم ، در علم إلهى ، ص 7 ) دو بيت زير را ذكر فرموده است كه از جهت مفاد و معنى كمال مشابهت را با اين بيت مغربى دارد :إذا رامَ عاشِقُها نَظْرَةً * و لَم يَستَطِعها فَمِن لُطفِها أعارَتهُ طَرْفًا رءَاها بِهِ * فكانَ البَصيرُ بِها طَرْفَها« زماني كه عاشق ليلى قصد كند كه يك نگاه به دو كند و قدرت بر اين را نداشته باشد ، ليلى از روى لطف خود ، چشمش را به او عاريه ميدهد تا با آن بتواند ليلى را ببيند . بنابراين در حقيقت و واقع ، بيننده و نظر كنندهء به سوى ليلى چشم خود ليلى است . »