تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
به چارميخ طبيعت بدوخته محكم * به حبس شش‌جهت كون مبتلا مانده هر آنكه ديد مرا گفت در چنين حالت * ببين ببين ز كجا آمده كجا مانده شب است و راه بيابان و من ز قافله دور * غريب و عاجز و مسكين ، ضعيف و وامانده كجاست پرتو حسنت كه رهنما گردد * كه هست جان من از راه و رهنما مانده شده ز دورى خورشيد مغربىّ حقير * به سان ذرّهء سرگشته در هوا مانده « 1 »
و از جمله رباعيّات ذيل را قرائت مىنمودند :
كس نيست كزو به سوى تو راهى نيست * بى هستى او سنگ و گِل و كاهى نيست يك ذرّه ز ذرّات جهان نتوان يافت * كاندر دل او ز مهر تو ماهى نيست « 2 »
تا من ز عدم سوى وجود آمده‌ام * از بهر تشهّد به شهود آمده‌ام تا من ز قيام در قعود آمده‌ام * در پيش رخ تو در سجود آمده‌ام « 3 »
تو مست خودىّ و ما همه مست به تو * تو هست خودىّ و ما همه هست به تو تا نسبت ما به تو بود از همه روى * داديم ازين سبب همه دست به تو « 4 »
* * *
هامش
( 1 ) « ديوان شمس مغربى » ص 106 و ص 107 و ص 157 و 158 ( 2 ) « ديوان شمس مغربى » ص 106 و ص 107 و ص 157 و 158 ( 3 ) « ديوان شمس مغربى » ص 106 و ص 107 و ص 157 و 158 ( 4 ) « ديوان شمس مغربى » ص 106 و ص 107 و ص 157 و 158