تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
كسى كه جان و جهان داد و عشق او بخريد * وقوف يافت ز سود و زيان مَكْسَب ما ز آه و يا رب ما آن كسى خبر دارد * كه سوختست چو ما او ز آه و يا رب ما تو دين و مذهب ما گير در اصول و فروع * كه دين و مذهب حقّ است دين و مذهب ما نخست لوح دل از نقش كاينات بشوى * چو مغربيت اگر هست عزم مكتب ما « 1 »
و از جمله اين اشعار را :
چو تافت بر دل من پرتو جمال حبيب * بديد ديدهء جان ، حُسن بر كمال حبيب چه التفات به لذّات كاينات كند * كسى كه يافت دمى لذّت وصال حبيب ؟ به دام و دانهء عالم كجا فرود آيد * دلى كه گشت گرفتار زلف و خال حبيب ؟ خيال ملك دو عالم نياورد به خيال * سرى كه نيست دمى خالى از خيال حبيب حبيب را نتوان يافت در دو كون مثال * اگرچه هر دو جهان هست بر مثال حبيب درون من نه چنان از حبيب مملوّ شد * كه گر حبيب درآيد بود مجال حبيب
هامش
( 1 ) « ديوان شمس مغربى » طبع كتابفروشى إسلاميّه ( سنهء 1348 شمسى ) ص 8 و 9
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 575 | السيد محمد حسين الطهراني