از پيش خدا بهر خدا آمدهاى * نى از پى بازىّ و هوا آمدهاى
در معرفت و عبادت ايزد كوش * كز بهر همين ، درين سرا آمدهاى « 1 »
* * *
از عالم حقّ بدين سرا آمدهاى * بنگر ز كجا تا به كجا آمدهاى
خالى نشوى يك نفَس از علم و عمل * گر زانكه بدانى كه چرا آمدهاى « 2 »
و لا يخفى آنكه تمام اين أشعارِ قرائت شده ، در نوار موجود است .
بَسْطُ الزّمان وَ طىُّ الزّمان براى يكى از رفقاى حاج سيّد هاشم حدّاد
بالجمله در اوقاتى كه به معيّت ايشان در نجف أشرف مشرّف بوديم ، يكى از شاگردان و ارادتمندان نجفى ايشان روزى براى حقير كه با وى تنها به حرم مطهّر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام مشرّف مىشديم در ضمن بيان احوال خصوصى خود مىگفت : در آن حالات تحيّر و شدّت واردات روحى كه داشتم ، دو قضيّه براى من اتّفاق افتاد كه در آن زمان هم نفهميدم ، بعدها فهميدم كه غير عادى بوده است :
اوّل آنكه : يك روز با جميع فرزندان از پسر و دختر و عيال تصميم گرفتيم به مدينهء منوّره از راه بيابان برويم و چند روزى را در آنجا به زيارت مشغول باشيم . حركت كرديم و تا مرز سعودى كه متّصل به خاك عراق از ناحيهء خشكى و بيابان رَمْل زار نجف است رفتيم و چندين روز به طول انجاميد تا بدانجا رسيديم . در وقت عبور ، مرزداران از دادن اجازهء عبور امتناع كردند ، چون بدون گذرنامه بوديم و چندين روز هم همهء ما را توقيف نمودند و سپس آزاد كردند ، و ناچار به نجف أشرف مراجعت نموديم . چندين روز هم طول كشيد تا به نجف و منزل خود رسيديم ؛ و مجموع اين ايّام قريب چند هفته شد ، ولى وقتى به نجف
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 195
( 2 ) همان مصدر ، ص 159