تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
هر كه بى رسم و أثر گشت به كويش پى برد * من بى رسم و اثر ناشده پى مىنبرم تا ز من هست أثر از تو نيابم أثرى * كاشكى در دو جهان هيچ نبودى أثرم نتوانم به سر كوى تو كردن پرواز * تا ز إقبال تو حاصل نبود بال و پرم بوى جانبخش تو همراه نسيم سحر است * زان سبب مردهء أنفاس نسيم سحرم يار هنگام سحر بر دل ما كرد گذر * گفت : چون جلوه‌كنان بر دل تو ميگذرم مغربى آينهء دل ز غبار دو جهان * پاك بزداى كه پيوسته درو مىنگرم « 1 »
و از جمله اين أشعار را :
منم ز يار نگارين خود جدا مانده * به دست هجر گرفتار و بى نوا مانده نخست گوهر با قيمت و بها بودى * به خاك تيره فرو رفته بى بها مانده فتاده دور ز خاصان بارگاه ازل * أسير خاك أبد گشته در بلا مانده مقرَّب درِ درگاه كبريا بوده * به دست كبر گرفتار و در ريا مانده
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 86 و 87